چگونه روزانه وارد بازی خودتخریبی میشویم ؟ قسمت اول

ما هر روز مغز و ذهن خود را برنامه نویسی میکنیم، ما هر روز انبوهی از اطلاعات، رفتارها، حسهای منفی را ذخیره میکنیم و با پرورش این قارچهای سمی، تولید رنجش، ترس، استرس، بدبینی، محدودیت، عدم اعتماد، کنترل دیگران، حساس شدن، زود رنج شدن، بیمار شدن، تنها شدن، و مواردهای بیشمار دیگر را در درونمان میکاریم و هر کجا که توانستیم به آن کود، آب ونور میدهیم ما هر روز وابسته تر میشویم ما هر روز پر از انتظارات نابجا میشویم
ما هر روز مدارا و پذیرش را به کینه و غیبت وقضاوت عوض میکنیم و خواننده گرامی اگر به نوشتن لیست زیر ادامه میدادم، باید تا چندین ماه فقط مینوشتم


چرا در بینشهای مردمی جهان جای زشتی شده است؟

چرا میان انسانها فاصله و کدورت، فوری وحتمی شده است؟

چرا درک وهمدلی انسانها من باب شرط شده است؟

چرا کسی حوصله کسی رو ندارد؟

چرا انجام برنامه های موفقیت یک شعار شده است ونیرو وتوان کافی تمام شده است؟

چرا اختلافها و اختلاها روز به روز بر همدیگر پیشی میگیرند؟

چرا انرژی روانی برای، مدیتیشن، مراقبه، نماز، نیایش، شکوفایی درونی در وجود ما تحرکی ایجاد نمیکند؟

وانگار که از کار افتادن؟ چرا بیشتر اوقات کسل و بیقرار و بی تاب هستیم؟

چون هر روز با استفاده از لیست پایین که یک مثال مشت نمونه خروار هستش، داریم خود را برنامه نویسی میکنیم
در جهت احساسات منفی، اعمال منفی، مسموم کردن ناخودآگاه، دستکاری بینشها ودیدهای درونی
و این که چرا حال دلمان خوب نیست و چرا رزق وبرکت و پیشرفت حاصل از زندگی را حتی با وجود تلاش دریافت نمیکنیم؟
زیرا ما هر روز در هر شرایطی خود را با نمونه لیست پایین برنامه نویسی میکنیم
و آخر سر جمله تمام ما این است، ولله من کاری به کسی ندارم، به زندگی من کار دارن، ولی من بهیچکس کاری ندارم

دیالوگهای آشنا !

سر و صدا،
توضیح دادن، باید اجازه بدی برات شرح بدم
مسئله واقعا این شکلی نبود که تو متوجه شدی، نگاه یک سوءتفاهمی پیش اومده، با فلانی مشکل داشت بیخودی پای منم به قضیه باز کردن و الان فکر میکنه منم باهاش همدستم، صبر کن ببینمش یا زنگ بزنه میدونم چه جوری حالیش کنم

اخه از اول قرارمون اینجوری نبود، حرفهای خودش رو یادش رفته،
اونموقع اینجوری حرف زدیم والانم داره میزنه زیرش!

هیچکس اندازه من براش خوب نبود ولی دستمون نمک نداره،
تا آرنجم عسل باشه بهشون بدم آخرش گاز میگیرن

خیلی بی صفت هستن، اون یادش نیست، خداشاهده کارهای براش انجام دادم، برادر برای برادر انجام نمیده
اصلا همچین انتظاری رو ازش نداشتم، هیچوقت نبایستی این حرف رو میزد
نمیدونم چرا با هرکی خوبی میکنیم بدی جواب میگیریم

من توقع و انتظارم از اون یه چیز دیگه ای بود
اون پشت سر من حرف زده، در صورتی که هیچوقت من این اجازه رو به کسی ندادم که اسم اونو جلوم بیاره!

اون شب اون حرف رو زدی خیلی بهم برخورد، اینقد ناراحت شدم!
نبایستی بهم قول میداد وبعد بزنه زیرش، ما قرارمون چی بود!
من چیز بدی نگفتم، فقط گفتم الان دستم نیست وگرنه برات جور میکردم

پس چرا اگه اونا با من کار دارن ساعت دو شب هم باشه پیدام میکنند!
پس چرا تا زمانی که پول دستم بود اونا شب و روز اینجا لنگر انداخته بودن!

من مطمئنم پیش مدیر چغولی من رو کرده و زیرآب زنی کرده! ومیخواد موقعیتمو بهم بزنه، آدم حسود چقد زیاد شده!
خیلی سرد و یه جوری برخورد کرد انگار که میخوام بمونم!

 

انگار که میخوام مفتی بخرم
انگار که میخوام….

ما پر و بال بهش دادیم، خداشاهده هیچی نداشت
ولی بشکنه دستی که نمک نداره!

خیلی دو رو و فرصت طلبه
نگاه کن بنظر من هیچ کاری باهاش نداشته باش، آخر سر خرابت میکنند وتقصیرو میندازن گردنت

اونم. خبر داره، دروغ میگن هردوتاشون
تو این دوره نباید بهیچکس کار داشته باشی

پس چرا مارو دعوت نکردن و خودشم انتظار داره همیشه جلوتر از همه بهش گفته بشه!
منم اگه مثل فلانی باهاش رفتار میکردم الان اینجوری برخورد نمیکرد، تقصیر خودمه!

پس چطور واسه اونا عقل داره به ما میرسه دیوانه میشه!
بهش گفتم برای ضمانت، هزار تابهانه و دروغ آورد، فکر میکنه من بچه ام!

یعنی نمیتونست یه تماس بگیره!
یعنی نمیتونست یک پیام بده!

مگه پدر من فوت کرد اونا اومدن! دیدین تو فلان مراسم چکار کردن؟
چه قیافه ای گرفته بودن؟
منم دیگه مثل خودشون!
هرچی احترام میزاری بدتر میشن!

چند بار ازش خواهش کردم، یعنی به احترام من هم بود نباید اینکارو میکرد! نه میدونستم دروغ میگه!
نه قشنگ منظورش رو فهمیدم!

میدونم برای فضولی زنگ زده بود! میدونم برای فضولی اومده بود!

میخواست از تو یه چیز بدی بگم، ولی قشنگ زدم تو ذوقش!
واقعا نمیدونم درک نمیکنم چرا اینقدر پیگیر ما هستن!

اون هیچوفت نمیاد منم نمیرم
اگه فهمید فلان چیزو خریدیم، یعنی داشت کور میشود از حسادت!

اون تماس نمیگیره، منم نمیگیرم!
پس چرا اگه فلانی یا کس دیگری ازش بخواد، چشم خودشم براشون درمیاره!نه، این کلا نسبت به ما بی احترامه!

واسه همه گنجیم، برای خودمون رنجیم!
هر وقت اونا خودشون اونجوری کردن، باشه چشم ما هم….

یعنی اومد داخل صورتمم نگاه نکرد!
زنش یادش میده!
از ترس زنشه!

باشه تو کوچه ما هم عروسی میشه!
باشه گذر پوست به دباغ خونه میفته!

من چرا اینجوری رفتار میکنم؟ از خودت بپرس!؟
زمین گرده، همدیگرو میبینیم! حالا ببین کی گفتم، ببین چه بلای سرشون میاد فقط واگذارش کردم بخدا

یه زمانی نون شب هم نداشتن بخدا!
یکم پول اومده جیبشون از خودشون در رفتن!

باور میکنی زمانی پدر و یا پدر بزرگ من فلان ماشین و زمین و… داشتن اینا….!
وایسا منم میدونم چه جوری حالش رو بگیرم و تلافی کنم! دنیا همین جور نمی مونه!

اون اگه اینکارو انجام داد صرفا به احترام من بود وگرنه اصلا اینو آدم حساب نمیکنه!
من باعث شدم اون پیشرفت بکنه و اون کار رو براش انجام دادم، الانم فک میکنه عددی هستش! بایستی بر میگشت میگفت تو غلط میکنی اینجوری حرف زدی و…!

همیشه بیگانه از فامیل و برادر بهترن!
با لحنی عجیب گفت، ازدواج نکردی؟!

هنوز بچه دار نشدین؟
خونه مال خودتونه!

همه چیز بدتر میشه، خوبتر نمیشه!

فقط یکبار باهاش کار داشتم، جوابمو نداد!
میدونم، اون یه چیزی گفته!

از وقتی با فلانیه، رفتارش اینجوری شده!
دنیا اینجوری شده، دست راست به چپ نباید اعتماد بکنه!
یه زمانی سر سفره ما شکم بزرگ میکردن، دنیا اینجوری شده!

خدا نکنه گدا معتبر بشه..!
قربون خدا برم اونا….!
اگه یک لحظه منو دید یعنی رنگش مثل گچ دیوار سفید شد!

تمام دنیارو هم داشته باشند بی ارزشه!

من خیلی چیزا رو میدونم نگفتم که زندگیش داغون نشه واگه بگم…!
خودش رو به خواب زده!
من قسم خوردم دیگه کاری باهاش ندارم، میل خودشه..

تقصیره خودشه پروش کرده
اصلا نگفت مبارک باشه..!
با لحن سردی گفت، مبارکتون باشه..

فورن برگشت گفت ما هم قراره بریم کیش..
فکر کنم ماشین رو فروختن…
فکرکنم خونه رو فروختن…
فکر کنم میخوان بفروشن…

واقعا نمیدونم چه هیزم تری بهشون فروختیم…
این خدای ما بود اینطوری بسرش اومد…

این خدای فلانی بود اینطوری بسرش اومد…
اون بره داداشش رو نصیحت بکنه

اون بره دخترش رو نصیحت بکنه اون بره وضع خودشون رو درست بکنه…
پسرش معتاده…!

اون یکی دخترشم فکر کنم طلاق گرفت…
بیفایده ست حرف زدن با این،
مرغش یک پا داره…
به شوهرش خیانت کرد..

مچش رو گرفت با زنه و…
بیکار و علاف داره میچرخه

اونجا کار میکرد بیرونش کردن…
پول فلانی رو خورد…
اینا اومدن یک کلاهبرداری کردن… دنبال گنجه..

بنظر من اون لیاقت فلانی رو نداشت…
خلایق هر چی لایق…
شانس مردم رو تورو خدا…
بیچاره داداش من گیر کی افتاده.. بیچاره خواهر من گیر کی افتاده.. بیچاره گیر کی افتاده…
احمق هر چی بهش میگی بدتر میشه…

ده بار بهشون گفتیم، حرف حالی نمیشن، ماشین رو میارن اینجا نگه میدارن
بنظر تو یه جوری نبود…!
عجیبه خدا شاهده بهرکسی احترام میزاری….. میشه
فکر کنم قبول نشد..!

اینقد از من بدش میاد…
اینقد از فلانی بدش میاد…
اون اگه آدم بود فلان کارو میکرد…

اون اگه حالیش بود…
اون اگه فهم داشت…
از اولشم نمیخواست..
تازه فهمیده چکار کرده…
هزار بار بهش گفتم، نصیحتش کردم…

روز اول بهت نگفتم…؟!
یادته برگشتم گفتم…؟!
هیچکس اندازه اون بدبختی نکشید..

تو نمیدونی چقد خوب بود براش…
میگه میفرستمش خارج از کشور…

فکر کنم سرطان داره…
با دست مردم باید فقط مار گرفت..

تو این دوره هیچکس خوب کسی رو نمیخواد…
اینقد ظلم کرد اینجوری شد..
اینقد نزول گرفت خونه خراب شد…
اینقد پول نزول داد، برا همین اینجوری شد..

یه روزی تاوانش رو پس میده، ببین کی گفتم..!
خیلی دروغ میگه
با نقشه اومد جلو..
خیلی مغرور شده بود..
خیلی رفتارهای عجیبی داره…
اینا یک زمین داشتن از داداشه خوردن..
داداشه از اونا خورد..
سند زمین جعلی بود..
سهم فلانی رو ندادن…

من برا خودش گفتم
اون برا خودش میگه
من منظورم این نبود

اون منظورش من بودم
اصلا برام مهم نیست
اصلا براش مهم نیست

نه باید بیاد روبرو کنیم..
نه باید بهش ثابت کنم دروغ میگه..

نه باید بفهمه حرف خودش بوده من اینو نگفتم..
بیاد قسم بخوریم..

مادر شوهرش خیلی اذیتش میکنه…
فکر کنم دعا براش زدن…

کوه به کوه نمیرسه، آدم به آدم میرسه
من خودم اس مسش رو دیدم..

من خودم صداش رو شنیدم…
من خودم شاهد بودم…

من خودم اونجا بودم، الانم انکار میکنه…
از وقتی این زن اومد تو زندگیش…

میگفت خیلی تو زندگیمون دخالت میکنند…
با اونا اینقدر خوبه، ولی چشم دیدن مارو نداره…

از وقتی یکم پول اومده دستشون…
از وقتی از اون خونه رفتن..

به ما هم نگفتن..
به کسی خبر ندادن..

دوستان و مخاطبان گرامی کدها و اطلاعاتی فوق العاده مهم در این مقاله وجود دارد که جواب خیلی از مسائل ومشکلات امروز ما هستند، پس صرفا این مقاله در جهت لیست نوشتن نمیباشد، که در پادکستها این مقاله را تحت عنوان (هکر درونی) برای شما عزیزان باز و توضیح وآموزش میدهیم تا بتوانید کدهای منفی روانه شده به ضمیرناخودآگاه خود را، در طی روز و گفتگو با افراد ببینید وبشکنید و ذهنتان بدون اطلاع شما تکالیف و برنامه هایش را مشق و دیکته نکند تا نقش کلمات، عکس العملها، احساسات، و تفسیر وتحلیلهای روزانه خود را در سرنوشت و زندگیمان ببینیم، وبا حذف و پاکسازی آنها شاهد شفا، روحیه ی آرام، برکت در زندگی، سرحالی وشادابی و موفقیت شوید.

این مقاله ادامه دارد…

اشتراک گذاری

6 پاسخ

  1. سلام و درود بر شما جناب جلال زاده بزرگوار
    مقالتون واقعا ارزشمند و جامع و بسیار بسیار پرکاربرده با وجودی که ادامه داره،احسنت بر قلم فوق العاده شما👌
    پایدار باشید برادر🌹🙏

  2. سلام و عرض ادب
    واقعا این مقاله بارها و بارها خوندن داره
    و هر کدام از جمله ها قابل تامل هستن
    ممنون بابت اطلاعات مفیدتون🙏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *