این آدمه خیلی منفیه!، این آدمه خیلی مثبتیه!، هر کدام از ما بارها این جمله رو از زبان دیگران شنیده ایم و یا خود، مخاطب این پسوند بوده ایم! حالا مثبت فکر کن، تو چرا اینقد منفی فکر میکنی! و یا در پای سخنرانان انگیزشی با داد و شور و شوق از جملات مثبت، افکار مثبت، و تأثیراتش نشسته ایم و تأکید مثبت اندیشی و اینکه تو حق نداری نا امید بشی، تو حق نداری ناراحت بشی، تو باید موفق بشی، تو باید، تو باید، تو باید… و حتی پا از این موارد فراتر رفته، و ما حتی در هنگام صحبت کردن نیز باید مراقبت کنیم که بهیچ عنوان قيد وصفت منفی با جمله ما عجین نگشته، تا ناخودآگاه باور نکند و آنرا بمعرض اجرا در نیاورد! و در صورت گفتن یک جمله منفی باید به فلان عدد جمله مثبت گفته شود تا اثرات این جمله از بین برود!

خواننده گرامی، آنچه یک جمله را در من نهادینه میکند و ذهن ما را دچار فرسودگی می نماید و قوه تحرک و نشاط و موفقیت را در وجود ما خاموش میسازد و این جمله را بدون فیلتر به ضمیر ناخودآگاه ما میرساند، جملات مثبت و منفی نمیباشد و چه بسا با هزاران عبارت تأکیدی یک چای تبدیل به چای شیرین نمیشود
و لکن یک اتفاق که حاصل متغییرها و اصلهای نامنظم میباشد، با چگونگی جملات ما خود را تبدیل به بهترین یا بدترین نمیکند ولی جملات ما در صورت تبدیل به باور و عمل کردن بر اساس آن باور میتواند نتایج امورات مربوط در زندگی ما را دستخوش تغییر گرداند
لذا هیچ جمله ای بدون باور شخصی خود شخص نمیتواند اثر گذار باشد و این اثر گذاری حاصل تکرار جمله ما نیست بلکه منشأ آن را در باورها و اتفاقاتی که باعث حصول و شکل گیری آن باور شده است را جستجو کنیم
ولكن باور نیز خود به تنهایی یکی از قوای فکری هستش که بدون اجرای کردن آن، نطفه ای خالی بیش نیست که هیچ چیزی از آن زاده نخواهد شد، و برای باروری و رشد باید باورهای شکل گرفته را در طی برنامه های به اجرا در آورد تا این فرایند تبدیل صورت بگیرد و نداشتن باور بمعنای بار فکری لازم را نداشتن، همراه با مهارت، باعث رکود و عقب گرد و یا اجرای اصل منه منفی میشود، و جملات و عبارات منفی نیز بعنوان یک تقویت کننده و عامل برای کامل قبول کردن این باور کار، خواهند کرد

پس اصل قضیه به این گونه میباشد که ما در حیطه های که مهارت و شناخت نداریم، و یا بنابر تجربه در آنها شکست خورده ایم، و ذهن فعلی ما بر اساس این رویداد، تجربه تلخ کامی را دارد، با جملات منفی این تجربه را به باور و یقین من نمیتوانم تبدیل نکنیم زیرا چون تجربه منفی رو از آن داریم ضمیر ناخودآگاه ما راحت تر در این مواقع جملات منفی ما را نیز قبول میکند و بعنوان شاهدی زنده بر این اصل توافق میکنند و من در حیطه یک باور منفی و یک تجربه منفی و یک ذهن منفی، در حالت کاملا بلاک شده قرار میگیرم و نمیتوانم اقدامی جهت بازگشایی این خود طلسمی و خود بستگی انجام دهم
بطور مثال: پسر جوانی در صدد ازدواج میباشد، لکن در گذشته ازدواجی ناموفق داشته است! و بر همین خاطر احساس میکند که نمیتواند شریک زندگی خوبی برای خود انتخاب کند! و بشدت میترسد که در صورت انتخاب مجدد یک همسر، باز طلاق و جدایی و شکست را تجربه کند بر همین اصل، باور پذیر میشود که من در ازدواج کردن شانس ندارم! دختر خوب وجود ندارد انتخاب برای من سخت است !
و تجربه قبلی شکست را با جملات منفی در زمان حال پیوند میدهد و باعث میشود که باور و سطح انتظار ونوع انتخاب همسر بر اساس این داده های فعلی که بعنوان یک خوراک تقویت کننده به ذهنش سپرده است را ناخودآگاه عملی کند و بصورتی ناخودآگاه برای ازدواج مجدد به پیش میرود و انتخاب میکند که نتیجه مورد نظر باورش را ناخوداگاه حقیقی کند و آخر سر هم با حالتی پر از دانایی و غرور میگوید، نگفتم شانس ندارم! نگفتم دختر خوب وجود ندارد! خودم میدانستم اینجوری میشود! اصلا دلم راضی نبود چون میدانستم!!

یا برعکس، شخصی که در زمینه ای کاری موفق میباشد، و بارها تجربه بازار در انواع حالتهای رکود و تحریم و گرانی و…. را داشته است و بارها توانسته است از مهارتهایش در روزهای سخت بازار، مدیریت و تسلطش را داشته باشد و بر احوال و اوضاع و شرایط سخت مانند یک ناخدای ماهر در طوفان، کشتی خود را امن به ساحل برساند ذهن این شخص و ضمیر ناخودآگاهش بعلت داشتن خاطره تجربه عبور از بحران داده های کافی دارد که جملات منفی نتواند در قسمت باور پذیری، ایشان را متقاعد به شکست بکند حال بهر میزان که ایشان بگوید، اوضاع خوب نیست! خریدار خوب نیست! وضعیت بازار افتضاح شده است! و حتی این موارد ذکر شده را نمیتوان بعنوان یک بخش منفی گویی در نظر گرفت، بلکه توصیف شرایط واقعی بازار جهت آماده شدن خود شخص نسبت به این شرایط میباشد که حتی میتوان آن را مثبت نگری قلمداد کرد!!
مثبت اندیشی بمعنای وارونه جلوه دادن حقیقت های زندگی نمیباشد وحتی امیدی که از این نوع مثبت نگری حاصل می آید را مثبت اندیشی نمی گویند و اسم آن توهم یا خوش خیالی یا…. میباشد پس بنا بر اصل حافظه، و تجربیات ذهنی ما و نوع داشتن مهارت و جمع کل نگرشی ما که آن را باور مینامیم، اقدامات ما یک اثر را مثبت یا منفی میکنند نه عبارات و جملات ما!!! پس لزوما تأكيد حتى عبارات مثبت بدون داشتن باور و مهارت و ایجاد تجربه ای در آن حیطه، کاربردی جز حدیث آرزومندی در پی نخواهد داشت
زیرا هم تجربه زیستی ما، هم فایلهای پنهان ضمیر ناخودآگاه ما، و هم عملکرد و قدرت اجرایی ما در معنا سازی و ایجاد کردن آن جمله بصورت بالفعل دخیل هستند، و صرفا تکرار چند جمله نمیتواند قدرت تحرکی در آن موضع مد نظر داشته باشد ولی شاید بتوان گفت، روی میل و اشتیاق و مراحل اولیه ی تفکر ما برای تصمیم گیری و فرآیند باور پذیری و شروع حرکت، اثرات تشویقی ایجاد نماید و برعکس آن در جملات منفی اثرات مانعی و آن هم نیز همانطور که گفته شد بر اساس نوع داده های ذهنی و تجربیات و باورهای شخصی کار خواهد کرد، نه بصورت اتوماتیک صرف تکرار جملات مهیج و شاد و گرم و دوپامین آور!!!

هیچ جمله و عبارتی تأثیر گذار نخواهد بود، مادام اینکه ذهن و تجربيات ذهنی و عینی من همراه با باورهایم در همان راستا هم شانه و قامت آن تفکر برای پذیرش ایستاده باشند! و چه بسا سخنان زیبا که در دیوار رفت و در ذهن نرفت و چه بسا زشتیها که دیوار قبول نکرد و ذهن پذیرفت! و اما، خیلی مهم است که بدانیم ما چه چیزی را مثبت و چه چیزی را منفی مینامیم !
وجود یک سرما خوردگی شدید شاید ده روز کسی را در خانه بیندازد که مطمئنن آن را منفی مینامیم، لکن اگر این افتادگی در خانه به قیمت تصادف نکردن در جاده یا حضور نداشتن در محل کار که گاز در آنجا منفجر شده باشد را چی می نامیم!؟
براستی تا کدامین بخش از این تقسیم نگاری های صفتی و تلاشهای انسانی را میتوان مطلق تفکیک و نام گذاری کرد؟!
و اصولا درک انسانی از مثبت و منفی بودن قضایا تا چه میزان اعتبار دارد! و آيا تجربه نداشته ایم که عدو سبب خیر شود؟!
کدامین اصل وصفت پایدار و مطلق و وفادار و پابرجا باقی خواهد ماند؟! و اصولا نمیتواند نتیجه مثبت من منفی شما شود؟! و……
دوستان و مخاطبان گرامی در این مقاله سعی شد نگاهی کلی با سوالات مهم و توضیحاتی جهت نگاه کردن به مقوله مثبت و منفی نگریستن از زاویه ای دیگر در خدمت شما سروران ارائه گردد، که نتیجه ی، نتیجه گیری آن را بخود خواننده عزیز محول میکنیم، و هدف از این مقاله دیدگاهی رئالیسم، بمعنای واقع گرایی می باشد، که در دام کلمات و جملات و تله سوفیستی مدرن، گیر نیفتیم و اندیشه محوری را با عمل گرایی همراه کنیم تا خلق اثرات را ببینیم و از نتیجه ی این دو،مقصد مثبت و منفی را تازه بفهمیم و درک کنیم. این مقاله ادامه دارد ….




5 پاسخ
از خواندن این مقاله و آگاهی ها لذت بردم
سلام استاد عزیز🙏
واقعا دست مریزاد ،خدا قوت ،قلم شما جادو میکنه،من نظرم اینه که انگار شما آفریده شدید برای مقاله نوشتن پر محتوا و ارزشمند👏👏👏
احسنت بر شما بزرگوار،امیدوارم در همه مراحل زندگیتون به همین نحو خوش بدرخشید💥
عالی بود عالی👌🙏🌹
سلام خدمت شما خانم عظیم پور بزرگوار، ممنونم از انرژی مثبت و لطف وبزرگواری که دارید
عرض سلام و خدا قوت بزرگوار
از مطالعه مقاله تون بسیار لذت بردم و استفاده کردم ، ممنون از متن ارزشمند و پرمحتوایی که ارائه کردید .
توفیق روز افزونتان را آرزومندم .
ممنون از نگاه ارزشمندتون استاد نافضی بزرگوار