باورها و افکار ما در زندگی بواسطه محیط و نوع آموزش از منزل گرفته تا مدرسه تا هم نشینی با انواع افراد و تجربیات شخصی در مغز و شبکه های عصبی منشعب شکل گرفته و رویدادهای که بصورت خودآگاه برای ما پیش آمده اند و تکرار شده اند به مرور زمان یک حالت انتظار را در ما بوجود آورده است، و ما منتظر یک اتفاق می شویم، و انتظار برای اتفاق، یعنی باور !
Table of Contents
Toggleحال باورها خود به سه دسته تقسیم میشوند
1- باورهای منطقی یا سالم
2_ باورهای حسی و یا شهودی
3_ باورهای ناسالم

دسته اول )
باورهای منطقی یا سالم، به مجموعه انتظارات منطقی گفته میشود که ما در اثر رفتار و عملکرد و تلاش منتظر وقوع آن هستیم و یک مسیر را با برنامه جهت رسیدن به آن طی کرده ایم و کار خواهد کرد مانند باور به اینکه من مهارتی در کاری پیدا کنم، پس انداز داشته باشم ولخرج نباشم، به فلان موقعیت مادی نسبت به کار و درآمدم خواهم رسید یا باور به اینکه در نتیجه تحصیلات و تلاش من میتوانم به فلان شغل مدنظر خود برسم یا باور به اینکه در نتیجه ورزش،| و تغذیه سالم میتوانم بدنی سالم را انتظار داشته باشم و از این دست باورها بر مبنای منطق و حالت طبیعی یک فرآیند جهت کامل کردن خواست ذهنی یا باور منطقی شکل میگیرند
دسته دوم )
باورهای حسی و شهودی، در اثر تلقین، کارکرد ضمیر ناخودآگاه و تجربیات شخصی در حیطه هر شخصی منحصر بخود، نسبت به اعتقادات خود و عملکردهای خود یک انتظاراتی را درونی انتظار میکشد که در نتیجه تجربیات شخصی گاها برایش پیش می آید و کم کم این حالت تبدیل به یک باور و یا اعتقاد خواهد شد، بطور مثال شخصی که اعتقاد دارد خواندن آیت الکرسی باعث حفاظت او خواهد شد، و با مبنا قرار دادن این اصل درونی، کد و حالتهای را در ضمیر ناخودآگاه خود روشن میسازد که باعث بروز مواظبت ناخودآگاه و یا اتفاقاتی که منجر به نتیجه گیری شخص که فلان اتفاق در نتیجه فلان صدقه، دعا، و یا حالت عطسه ام بود، و این حالت تبدیل به یک باور و انتظار عمل در نتیجه یکسری کارها در او خواهد شد، یا بطور مثال شخصی که سنگ عقیق را در انگشتر نگه میدارد و خود را در حالت انتظار خوش شانسی قرار میدهد، و در نتیجه یکسری فعالیتها و موفقیتها ما بین این دو مورد ارتباط و پیوند برقرار میکند و عامل بوجود آمده را نتیجه و مساوی فلان مورد میبیند
دسته سوم )
باورهای ناسالم مجموعه ای از انتظارات و خودبینی های منفی میباشد که در اثر تجربه و تکرار آن، شخص خود را امتیاز دهی منفی میکند و اساس ذهنش و خود نگریش را بر آن استوار میسازد، بطور مثال چند بار به دیگران خدمت و کمکی کرده است، و در نتیجه پاداش، تأیید و یا امتیازی نگرفته است، و چه بسا کنتاکت و یا موردی پیش آمده باشد و بر همین اصل باور پیدا میکند که من دستم نمک ندارد، با هر کسی خوبی میکنم بدی جواب میگیرم، یا در صورت چند بار معامله و شکست، خود را فردی بدشانس، شکست خورده میداند و باورپذیر میشود که من بدبختم و در امور مالی شانس ندارم و یا مثلا دختر خانمی که چندین بار خواستگاریهایش منتفی میشود، باور پیدا میکند که من بختم بسته شده است، من را چشم زدن، من بخت ندارم، همه شوهر کردن و من باید مرتب منتظر بهم خوردن روابطم و خواستگارهایم باشم و یا شاید حتی برای این باور خود عواملی چون بودن خاله ام، فهمیدن عمه ام، و عواملهای این چنینی باشد که ما در این مقاله، رو بخش سوم یعنی باورهای ناسالم یا انتظار وقوع شکست داشتن را، میخواهیم تغییر بدهیم

شروع تکنیک
قبل از هر چیزی باور خود را مینویسیم بطور مثال، من باور دارم از لحاظ مالی هیچوقت رشد نمیکنم حال بدون عجله و شتابی جستجوگرانه فکر خواهیم کرد که چرا این باور در من بوجود آمده است، علت وجود این باور در ذهن من چه چیزی میباشد؟
بطور مثال بعد تفکر در این مورد، به این نتیجه میرسیم که من در دوران نوجوانی مرتب از سوی خانواده به نالایق، نابلد، بازم خرابکاری میکنی، تو هیچ کاری بلد نیستی و تحقیرها و سرزنشهای تلقینی دچار شده ام و چند مورد شغل انتخاب کردم ولی موفق نشدم بهمین علت امروز به این باور و نتیجه و انتظار رسیدم، که هر شغلی را شروع بکنم منجر به شکست خواهد شد و این باور امروز من است
حال همین موارد ذکر شده را به چالش و سوال میکشانیم
آیا پدر من بعلت دلسوزی ناسالم، تربیت و حالتهای اشتباه که خود برگرفته از ترس و کمبود و خیلی مسائل ایشان میتوانست باشد، ترس، نبود اعتماد بنفس، عزت نفس، و احساس ناکافی بودن و هیچی نشدن را در وجود و ذهن من بوجود آورد؟ بله پس نتیجه میگیریم وجود این تفکر وریشه آن در اثر اظهار نظرها، تحميلها، ترسها، خشمها، بلد نبودن آموزش و تربیت درست مهارت پروری، در ذهن من شکل گرفته است و این موارد را کاملا با جزئیات بنویسید تا خودآگاه و ناخودآگاه بدانند که شما متوجه آگاه شدن فعلی از زاویه مخفی ذهنتان و نحوه شكل گیری نطفه این باور شده اید
حال در مرحله دوم، کارهای که من بعنوان شغل با این روحیه و تفکری که در من ایجاد شده بود را آیا شانس نیاوردم یا مهارت و دانش و روحیه کافی برای آن کار نداشتم؟ دلایل شکست خود را خارج از بحث شانس بنویسید بطور مثال_ نداشتن مهارت فروشندگی، نداشتن روابط قوى و همکاری مابین شغلهای که با من همکار بودن، نداشتن ایده خلاقانه، قرض و چک دادن… و علتهای شکست خود را بنویسید مثلا خرید در زمانهای نامناسب، نبود تبلیغات …
و در مرحله سوم بنویسید چه کارهای انجام میدادین آن شغل به سرانجام و فرصت رشد و موفقیت برای شما تبدیل میشود؟
و در نتیجه نوشتن مرحله سوم، بدون هیچگونه هیپنوتیزم و خلسه و مدیتیشن یا تمرین خاصی، ذهن و سطوح آگاهی شما به این نتیجه خواهد رسید که شانس ندارم و بدبخت هستم و در امور مالی من نمیتونم موفق بشوم فقط یک سری جملات خنده دار و بی پایه و نشأت گرفته از ناآگاهی میباشد، و بعد انجام این تکنیک در صورتی که آن را با حوصله و کامل و با جزئیات بنویسید، هیچ گاه کلمه شانس ندارم، موفق نمیشوم و از این قبیل کلمات نسبت به شغل شما از دهان مبارک خارج نمیشود، و حتی خارج شود خودتان کاملا آگاه و واقف هستید که کاملا در اشتباه هستید و این باور خود بخود در وجود شما خنثی خواهد شد
دوستان و مخاطبان گرامی میتوانید این تکنیک را برای هر موضوعی که مربوط به باورهای ناسالم و باز دارنده در شما هستش انجام دهید و از نتایج لایه های آگاهی جدید در خودتان متعجب شوید. و باورهای ناسالم که با قید، نمیتوانم، نمیشود، امتحان کرده ام، شانس ندارم، همیشه اینجوری خواهم ماند، بدرد من نمیخورد، من آدم این کار نیستم، موفق نمیشوم، من زن هستم، من معلولیت جسمی دارم، و هر قید منفی که بهانه ای را نیز با خود همراه میسازد را با این تکنیک ریشه یابی و خنثی کنید و مراحل ذکر شده را یاداشت کنید تا آگاهی دیگر در شما شکل بگیرد، و حتی شاید نتیجه این بررسی بشما بگوید که واقعا شما آدم این کار یا شغل نیستین و انتخابتون مبنای اشتباهی دارد، باز این جمله سالم تر و بهتر و یک شناخت عالی از خودتان میباشد، تا اینکه آن را در شانس نداشتن و قالب یک باور اشتباه با احساسات منفی در خود نگه دارید بیاد داشته باشیم باورها زندگی، رفتار، روابط، موفقیتها شکستهای ما را میسازد، پس ارزیابی و سنجش و ریشه یابی و ترمیم آن را به یاد داشته باشیم.




4 پاسخ
سلام ممنون از مقاله ی خوبتون…
من میتوانم 👌
سلام ممنون از دیدگاه ارزشمندتون
سلام .مقاله تونو مطالعه کردم بسیار عالی بود ساده و قابل لمس و بسیار آموزنده و کاربردی .ممنون از مطالب مفیدتون.
سلام ممنونم از شما ودیدگاهتون