مثلث کارپمن، بررسی نقش قربانی


اریک جیمز برن روانپزشک کانادایی، که نظریه وتئوری (Transactional Analysis) تحلیل رفتار متقابل یا به اختصار TA را بنا نهاد و این ساختار را بر اساس شناخت از مدلهای رفتاری در روابط و با هدف تعامل اجتماعی در سطوح متفاوت روابط جهت ترمیم روابط وسازگاری و حل مشکلات ارائه داد بر این اساس این نظریه خالی از تزهای سنگین ومفاهیم پیچیده به گونه ای طراحی شده بود که به سهولت بتوان افراد یا روان درمانگران یا روانشناسان بتوانند اصول نقش فعلی شخص را که اریک برن آن را بازی مینامد و هدف از انجام آن بازی رسیدن به حالتی مطلوب و رضایت بخش میباشد که آن را (نوازش) مینامد و معمولا این بازی ها به مجموعه ای از الگوها و رفتارهای تکراری ناسالم گفته میشود که شخص آن را از دوران کودکی در خانواده یاد میگیرد

و بر اساس مدل آموزش دیده در اجتماع و روابط بین فردی اجرا میکند اریک برن شدت اعتبار منفی بازیها رو بر سه بخش تقسیم کرده بود که در بخش اول فرد با میزان کمی از الگوهای منفی ساخت مشکل را ایجاد میکند، که در این بخش مشکل سازی معمولا در قالب مسئله میباشند نه مشکل ولی تکرار این مسئله سازی ها به روابط بین فردی شخص آسیب زده و در درجه دوم یا بخش دوم قرار میگیرند یعنی ایجاد حاشیه ومشکل سازی در زمینه های متعدد که ادامه بخش سوم پا را از مشکل به یک نوع بحران وهرج ومرج باز میکند که میتواند عواقب جانی ومالی و قانونی را برای شخص رقم بزند اریک برن حالتهای شخصیتی را در سه سطح

1_کودک
2_ والد
3_ بالغ

ارائه میدهد و برای هر کدام تعریفی قائل میباشد
و خود این سه بخش هر کدام بخشهای متفاوتی دارند بطور مثال، کودک طبیعی، کودک سازگار، کودک طغیانگر و…

مثلث کارپمن چیست؟

استیون کارپمن روانشناس آمریکایی وشاگرد اریک برن بود که در نتیجه تئوری اریک برن و با الهام گیری از او برای تکمیل نظریه تحلیل رفتار متقابل و پیدا کردن نقشها در بازی که (برن) هدف از انجام آنها را رسیدن به لذت یا نوازش میدانست برآمد و نظریه و دنباله روی های خود را برای کامل کردن این تئوری در یک مثلث ابداع کرد وحتی از دید خود اریک برن که بنیانگزار این نظریه بود مثلث کارپمن بقدری کامل بود که این مثلث را به اسم خود استیون کارپمن نام گذاشت
و مجموع بازی های روانی که از آنها حاصلی به جز شرم و پشیمانی وشکست به ثمر نمیرسد و ایفا کننده های نقش این بازی ها را که به چه شکلی در سه رأس یک مثلث میچرخند واسیر میشوند را تشریح وتحلیل کرد
مثلث کارپمن و اجزای سه گانه آن

1_حامی یا ناجی
2_قربانی
3_زجر دهنده

هر انسانی بر مبنای نوع زیست خود و محیط و شرایط خاص خود آغاز کنند یکی از این نقشها میباشد و بمحض ورود به این مثلث ناچار هر بار باید در یکی از وضعیتهای موجود داخل این سه گانه نقش بازی کند


که ما در این مقاله سعی داریم وضعیت نقش قربانی را در این مثلث برای شما عزیزان شرح دهیم

قربانی کیست؟

قربانی شخصی میباشد که احساس میکند به او ظلم و ستم شده است و کسی دست او را نگرفته و چه بسیار شرایط سخت و شکستها را از دیگران میبیند و مدام پر از داستانهای هستش که در حق او اجحاف وظلم وستم شده است و خود نعمتی بزرگی برای دیگران بوده است که قدر وی را ندانسته اند و چه بسیار خوبی های در حق دیگران انجام داده و چه زندگی های را نجات بخشیده و چه کمکهای در شرایط سخت روا نموده لکن کسی خوبی های وی را ندیده ویا فراموش کرده اند و عامل بدبختی ومشکلات خود را در هر برهه ای از زندگی شخصی میداند

قربانی میگوید برای همه گنج بوده ام وبرای خود رنج..!

قربانی همیشه یک مقصر در آستین دارد و داستانی غم انگیز از مشکلاتی که بر سر او آوردند

قربانی خود را ناامید وشکست خورده میداند و اگر نگوییم همیشه بسیاری از اوقات در حال ناله وشکایت وغرغر کردن میباشد

معمولا قربانی ها روابط نصفه ونیمه دارند و یا شغلهای متعددی را عوض کرده اند، هیچوقت هیچ چیز برای آنها کافی نمیباشد وسخت میتوان آنها را در حالت رضایت بخشی دید، زیرا اساس الگوی رضایت بخش آنها دیده شدن و نوازش میباشد و دنبال ناجی یا یک نجات دهنده میباشند

قربانی نمیتواند از داستانهای غم انگیز خود بگذرد و انگار هر لحظه آماده هستش تا ثابت کند که دیدی احترام نگذاشت، دیدی توهین کرد، دیدی جواب خوبی مرا چگونه داد، دیدی رفتارش با من چگونه بود، دیدی بعد از این همه زحمت بی نتیجه ماندم، دیدی خیانت کرد، دیدی چگونه رابطه را ترک کرد..!!!


دستم نمک ندارد
خوبی میکنم، بدی جواب میگیرم

مار تو آستینم پرورش دادم

اومدیم ثواب کنیم، کباب شدیم

مرغ همسایه، غاز است

تا زنده ای هیچکس قدر وارزشت رو نمیدونه

قربانی صفاتی چون ناراضی وپر توقع بودن و حساسیت و زود رنجی و عصبانی شدن را دارند، هرچند که در ابتدا برای ایجاد فضای ترحم سازی و محبت گرفتن و استخدام غیر مستقیم ناجی از الگوهای رفتاری مظلوم نمایانه استفاده میکنند تا بتوانند دیگران را تحت تأثیر قرار دهند و از این راه کسب نوازش، ودیده شدن فردی را بعنوان ناجی بدست بیارند

قربانی تمرکز و ذهنیتش بروی مشکلات قرار میگیرد و از مسئولیت پذیری و دست برداشتن از الگوهایش واهمه دارد بهمین علت آنها را سرمایه تغییر میداند زیرا از ایده وپیشنهاد جدید پرهیز میکنند و معمولا آن را با نصیحت و انتقاد وناسازگاری رد میکنند، زیرا در چسبیدن به زخمهایشان احساس امنیت کاذبی وجود دارد که آنها را دور از واقعیت و تغییر نگه میدارد، زیرا دنبال تغییر نیستند وبیشتر از معنی اشتباه تقدیر و شانس و سرگذشت تلخشان تغذیه میکنند

و اگر مدام به ناله ها و داستانها و فرمهای احساسی آنها توجه نکنید، شما نیز بی رحم، بی درک، و مثل همه هستید…!!!

تفاوت ناامیدی با قربانی بودن؟

نمیتوان گفت هر شخصی که در زندگی دچار ناامیدی وشکست و یا هر ناراحتی یابطور مثال دچار افسردگی میباشد این شخص در دسته قربانی قرار دارد، بلکه حالتهای سه گانه قربانی، آزارگر و ناجی در روابط ومسائل و زندگی هر شخصی بصورت چرخشی میباشد، یعنی نقشها یا بازی ها عوض میشوند و ناجی تبدیل به قربانی میشود و قربانی تبدیل به آزارگر و یا ناجی، پس هیچکدام از حالتهای ذکر شده همیشگی نیستند ودر مقطعهای مختلف به نسبت شرایط تغییر وضعیت میدهند

هر انسانی در طول زندگی خود هم شادکامی را تجربه میکند وهم حالت یأس وناامیدی را و حتی نمیتوان این حالات را انکار و از ضعف دانست، بطور مثال پدری که در یک ثانحه رانندگی بچه خود را از دست میدهد، طبیعی ترین حالت ممکن سوگ وناراحتی وگریه وناراحتی وحزن شدید میباشد و شاید بارها خود را مورد عتاب قرار دهد،یاشخصی که عزیزی را از دست میدهد حال بهر طریقی، یا بطور مثال شما در تجارت ومسائل مالی خود احتمالا دچار شکست مالی زیادی شوید، نمیتوان گفت که باید ناراحت نباشید و از وضعیت کنونی شکست خود صحبت نکنید تا قربانی بنظر نرسید!

بلکه طبیعی ترین حالت ممکن در همچین اوقاتی ناراحتی و گلایه میباشد
قربانی بودن فرم احساسی میباشد که شخص با استمرار بر مقصر جلوه دادن ونپذیرفتن و تغییر ندادن اوضاع سعی میکند که تمام عوامل درونی خود را نادیده بگیرد و از طریق مقصر جلوه دادن دیگران و ناله های مستمر سعی در توجیه همه چیز نماید و دنبال شخصی باشد که او را از حالت ممکن نجات بخشد
و این الگو را تقریبا در همه چیزهای مربوط ومتصل به زندگی خود نمایش میدهد و این حالت یک نوع از سبک زندگی آن شخص خواهد شد، تا در یک رابطه از طریق یک ناجی تغییر نقش نماید وباز در این چرخه نوازش وسمی به نقطه قربانی شدن خود بازگردد

پس هر شخصی وارد این مثلث شود ناخواسته در یک بازی روانی وسمی و چرخه معیوب گرفتار میشود که مجبور به تکرار نقشهای سه گانه در این چرخه میشوددولی یک شخص ناامید یا افسرده یا شکست خورده وغمگین در یک مقطع از زندگی خود این حالت وشرایط را تجربه میکند و درون یک مثلث اسیر نمیباشد و مجبور به تکرار نقش وبازی نیست، بلکه بر اساس واقعیت موجود وبه علتی دچار مسئله ای گشته است که در فرآیند زمان و راه حلهای ممکن و کمک اطرافیان از آن موضوع ونگرانی میتواند عبور نماید

آیا نقش قربانی همان توجه طلبی و تأثیر بر احساسات دیگری برای ترحم و مظلوم نمایی میباشد؟

خیر، بلکه یک شخصی که از الگوی قربانی بودن استفاده مینماید، راههای ارتباطی خود را برای پیدا کردن و وصل شدن به ناجی و حمایتگر از طریق برانگیخته کردن احساسات دیگری و مظلوم واقع شدن خود ابراز مینماید، یعنی میتوان گفت که قربانی ابزار تعریف وتوضیح خود را از طریق خصوصیتهای نظیر موارد بالا نشان میدهد

آیا ناجی وحمایتگر در ارتباط با شخصی که در مدل قربانی ظاهر شده است را میتواند نجات دهد؟

خیر، میتوان گفت از اول رابطه قربانی و ناجی، ارتباط زیبا و خوب و هدفمند پیش میرود ولی به مرور زمان نقشها جابجا میشوند و قربانی بعلت انتظارات و پیش فرضهای ذهنی تغییر نیافته تبدیل به آزارگر میشود وناجی که خود را خوشحال در نقش رابین هود می دید تبدیل به قربانی خواهد شد و بازی و چرخش این مثلث شروع خواهد شد

چرا الگوی ناجی نمیتواند قربانی را نجات دهد؟

زیرا یک قربانی از گذشته عبور نکرده است و هنوز خود را ناظر اعمال میبیند نه عامل آن و مسئولیت مسائل وحل مشکلاتش را بعهده نگرفته و ذهنیت و روان او نیز همه را مقصر میداند، پس تصور کنید داخل هواپیمای در حال سقوط عوض کردن صندلی ها از فاجعه جلوگیری نمی نماید!

فراموش کردن گذشته وشکستها بطور موقت شاید تأثیرگزار باشد لکن کنار آمدن با آن وپیدا کردن جایگاه خود ومسئولیت پذیری موضوعی کاملا متفاوت از فراموش کردن مقطعی میباشد، لکن یک قربانی هنوز معتقد بر این میباشد که همه گرگ شده اند، بخور تا خورده نشی، بدبین باش تا غافلگیر نشی، همیشه انسانهای بد خوشبخت تر هستند، هر کسی خوب باشد لطمه میبیند، منم مثل خودشون… و هزارها باور و طرز فکر این چنینی که هنوز در سینه ناخودآگاه وخودآگاه یک شخص قربانی به مشابه آکواریوم پر از ماهی در حال شنا کردن هستند و منتظر یک فرصت، رفتار، واکنش یا احساس میباشند که به بیرون و ناجی انتقال دهند ومیدهند…!

دوستان گرامی چون در این مقاله سعی بر آن شده که فقط نقش قربانی را در مثلث کارپمن بنگاریم لذا از نحوه تغییر نقشها و باز کردن الگوهای ناجی و آزارگر وتعاریف آنها وجابجایی نقشها وبازیها خودداری کرده ایم، لذا به اختصار در این مقاله فقط نقش قربانی را درحضورتان ارائه داده ایم
امیدواریم که در مقالات وپادکستها بتوانیم نقشهای دیگر را نیز مورد بررسی قرار دهیم و دوستانی که تمایل دارند تحلیل رفتار متقابل و مثلث کارپمن را با راههای خروج از آن و شناخت نقشها وشخصیتها کامل آموزش ببینند میتوانند از طریق لینکهای ارتباطی مستقیما با ما در ارتباط باشند و در آموزشهای آنلاین ما شرکت کنند.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *