قصه درمانی یا متافور برای کودکان

بارها تحت تأثير فيلمها وكارتونها قرار گرفته ایم، و شخصیت اول آن داستان و فیلم را در ذهنمان بعنوان یک مدل و الگوی جذاب همراهی کرده ایم و در سکانسهای از آن فیلم یا داستان در احوالات متنوع آن شخصیت همزاد پنداری عاطفی نیز کرده ایم یعنی، در صورت زخمی شدن قهرمان داستان ناراحت شده ایم یا در جای که قهرمان فیلم در میان چالشها و قدرت نمایی ها و مبارزه ها، پیروز میشود، شعف و شور و شادی و  نوعی از احساسات وجودمان را گرفته و انگار که خود ما در آن سکانس واقعی پیروز گشته ایم و به احتمال زیاد این همان بخش از وجود و نیاز درونی ما به قدرت و پیروزی و نوعی از پوشش بر شکستها و افسوسهای گذشته میباشد که با این داستانها به مشابه یک ای کاش و نوعی دلداری و جبران ذهنی عمل میکند و اهرم قدرت و شور و یا  انگیزه را در وجودمان شعله ور میسازد جای که بروسلی وارد باشگاهای حریفانش میشود  و پیراهنش را در می آورد، چه انتظار و سکوت  و حالت عمیقی ذهن ما رو همراهی میکرد، و بعضا  اشخاصی که مدتها از این نقش بیرون نیامده و  با قودا قودا کردن و رفتن به کلاسهای کونگ فو در صدد بازنمای و بازپروری این حرکات و نوع  شخصیت بازیگر در درون خود شده اند

و یا با دیدن فیلمهای هندی، شعله، سگ باوفا، چه میزان از عواطف و گریه و احساسات در وجود ما جاری میشود! یا مجموعه کارتون فوتبالیستها در دوران کودکی چه اشتیاقی به پرواز، حرکات نمایشی با توپ، ضربات چرخشی به ما بچه ها میداد از تمام اینها گذشته قصه های مجید، خانه سبز، مجموعه سریالهای ماه رمضان، زیر آسمان شهر، و……  چه میزان با جریان زندگی خود را تطابق میداد که شخصیتهای آن داستانها و تکه کلامهایشان روزانه بر  زبان ما جاری میشود از این مثالها برای بازگو کردن خاطرات منظور نمیگیریم، بلکه هدف تأثیر گذاری شخصیتها، سكانسها، کلمات یا دیالوگها بر روان و عاطفه و  نیروی الگو و مدل سازی ذهنی ما بر اساس روایتها میباشد،

حال برمیگردیم به قصه های مادران و مادر بزرگها، که صرفا جهت خواب آلودگی و هیپنوتیزم بود و معمولا از شنگول منگول و حبه انگور شروع  میشود و اوج هیجان زمانی که آقا گرگه میخواست با ترفندهایش در نبود مادر وارد آنجا شود و نتیجه این داستانها ترس و اضطراب، نبود مادر در آن تایم، آن هم در زمان خواب کودک و باز شدن دریچه ناخودآگاه….. خارج از مباحث فیلم و قصه، در دهه های گذشته، از زمانهای قدیم در سفره خانه ها و زورخانه ها،  گفتن داستانهای شاهنامه از رستم و سهراب، نقش پهلوانها و رشادتها مجلس را گرم و پر از قدرت و  سرشار از دوپامین و حسهای جالب میکرد

و این فقط در ایران ما مرسوم نیست، بطور مثال در ژاپن از کارتهای قصه گویی به اسم (کامی شی بای) استفاده میشود و با نشان دادن کارتها و قصه گویی سعی در سرگرم سازی و نتیجه گیریهای ذهنی در کودکان میشوند و در ایران خودمان نیز این کار بصورت عروسک  گردانی یا جعبه ی فلزی که تعدادی عکس در آن قرار  میگرفت، شروع به روایت پردازی و سرگرم کردن  بچه ها و مردم میکردن لذا قصه گویی و سرگرم سازی با شیوه های قدیمی تا پیشرفتهای امروزی و انیمیشن های مدرن تماما روشهای برای ایجاد حالت و فرمهای خاصی از نتیجه گیری ذهنی مخاطب میباشد، که این نتیجه گیری در صورت علاقه به تأثیرگذاری و علاقمندی شخص به مدل سازی والگو سازی از آن خواهد شد

از طریق متافور يا قصه چه تأثیرات مثبتی را  میتوان به کودکان داد؟

همانطور که ذکر شد، میتوان با ساختن قصه ها و داستانها حالتهای فکری، حسی، ایجاد تمایل، صفتهای اخلاقی و تمایل به نوعی رفتار یا علاقمندیها و یا کناره گیری ها، را در کودکان بوجود آورد، که ایجاد این حالتها مستلزم رعایت کردن نوع ساخت قصه، و شیوه بیان آن میباشد، که ما در این مقاله به اختصار برای شما عزیزان توضیح میدهیم بطور مثال کودک ما تمایلی به نوشتن تکالیف مدرسه ندارد، چگونه از طریق متافور يا قصه  درمانی این انگیزه و تمایل رو در او ایجاد کنیم؟

قبل از اینکه این مثال و تمرین را با همدیگر جلو ببریم لازمست تا بعضی از الزامات مهم متافور را بیان کنیم 

1- (چونکه با کودک سر و کارم فتاد ♥ هم زبان  کودکی باید گشاد) یعنی داستان بر اساس چینش و کلماتی باید  ساخته شود که کودک ما متوجه آن گردد، از کلمات وعبارات و لحنهای باید استفاده کرد که کودک درک  آنها را به آسانی داشته باشد

2- طولانی نبودن قصه − هدف ما در متافور، خواب کردن بچه و سرگرم کردن او نیست، پس نباید داستان بحدی باشد که  حوصله وطاقت او را تاب و بیقرار کند، بلکه در کمال سادگی و کوتاهی و نداشتن پیچیدگی، یعنی داستان باید به گونه ای ساخته شود که ما نتیجه را  به ذهن کودک و تأثیر خواسته شده را ایجادکنیم، نه اینکه با پیچیده کردن داستان کودک خود مجبور شود هر آنچه که دوست داشته باشد را در تخیلات خود بعنوان نتیجه در ذهن خود ثبت گرداند

3- ارتباط داستان و نوع ساخت داستان که با  کودکمان مرتبط باشد و او بتواند با داستان ارتباط  بگیرد یعنی برای ایجاد تمایل و گوش دادن کودک داستان  ما شروعی داشته باشد که او دوست دارد تا بتواند  داستان وقصه را با اشتیاق همراهی کند یعنی از  علاقمندی ها و هیجانات و خوشحالی های کودکمان  مطلع باشیم و یا از استفاده کردن شخصیتهای داستان و اسم گذاری های که کودک ما نسبت به آنها تمایل و دوست داشتن دارد استفاده کنیم

4- لحن داستان و قصه گویی خشک و یکنواخت نباشد باید در نظر داشته باشیم که قرار است، این داستان حالت روانی و حسی و خلقی خاصی را در کودکمان ایجاد کند، پس هنگام داستان و روایت آن، باید در بخشهای از داستان طنز و خنده استفاده کنیم، بصورتی که خود نیز بخندیم و او را بخندیدن وادار کنیم و هنگام خنده با دستهایمان با بدنش ارتباط  بگیریم بحالت غلغلک دادن، و داستان را به این گونه زنده و برانگیختن احساسات خنده و شاداب جلو ببریم

5- داستان با هدف ما مرتبط شود − و نتیجه و پایان درست و خوبی داشته باشد، و برای کودکمان کاملادرست و خوبی داشته باشد و برای کودکمان کاملا قابل پیش بینی نباشد که داستان به کجا ختم میشود، تا حس کنجکاوی او خاموش نگردد

خوب حالا با ابزار پنج گانه ای که در اختیار  داریم به مثال بالا یعنی ساخت قصه یا متافوری  میپردازیم که در نتیجه آن کودک ما نسبت به انجام  تکالیف مدرسه، بی تفاوت نباشد و انگیزه و تمایل و  هدف از نوشتن این تکالیف ها را در قالب قصه ای  به او میرسانیم شروع داستانی از مدرسه مثلا دو رفیق، یکی تنبل و یکی زرنگ_ انتخاب اسم برای هر کدام ایجاد سرگرمی و یکم بازیگوشی این دوتا با همدیگر در قصه برای یکنواخت نبودن داستان توصیف یکی از آنها که درس نمیخواند، حوصله مدرسه رو نداشت، و برعکس یکی از آنها که تصمیم  گرفت درس بخواند و تکالیفش رو انجام دهد جذاب کردن داستان با نتیجه اخلاقی، رفیق زرنگش که تصمیم گرفت درس بخواند، به دوستش  گفت بیا با همدیگه درس بخونیم و تکالیفمون رو انجام بدیم و رفیق تنبلش هم زرنگ شد و اون دوتا دوست روز به روز زرنگتر می شدند، و معلم ها تشویقشان میکردن، و دوست تنبل قدیمی، از دوست زرنگش تشکر میکرد، همه دوستشان داشتن، مثل یک قهرمان بودن !

و بهر حال ساختاری که نتایج و پیامدها و حسهای زرنگ بودن، قبول شدن، دوست داشته شدن، تأیید شدن، بهمدیگر کمک کردن، و حسهای خوب را  بصورت تصویر در ذهن کودک نمایان کند و هدف از نوشتن تکالیف را به موفقیت و آینده پیوند بزند، و این بسته به مخاطب و شناخت از کودک خود  و زبان حرف زدن و ارتباط گیری با او و ساخت  قصه ای بر مبنای نیاز درونی کودکش میباشد که  میتوانید خلاقیت بخرج دهید و قصه ای را بر مبنای اصول پنج گانه بالا که ذکر شد رو بسازید و نتایج آن را بعد چند مدت در روحیه و عملکرد او  مشاهده کنید

مخاطبان گرامی در این مقاله سعی شود که اصول متافور را بصورت اختصار وكلى برای شما عزیزان بیان کنیم، تا با ایجاد ساختارهای زیبا در قصه، انگیزه و تمایل و قدرت و هر آنچه که کودکتان بدان نیاز دارد را بصورتی راحت در ذهن او جاوید و  روشن سازید و مبنای تفکر و خلقیات زیبا را در او  بکارید و بجای دعوا و داد و بیداد و تهدید و ابزار  اشتباه تربیتی، بصورت کاملا ساده ذهن و دیدگاه  کودک خود را قدرتمند سازید و بتوانید داستانهای مهیج و جالب و خوشایند را بسازید،

دوستان گرامی، لازمست یادآور شویم که در ابتدا سعی بر آن باشد که با خوشایند کردن داستانها وقصه ها میل به گوش دادن را در آنها برانگیخته سازید، و پس از آن میتوانید به اشتیاق خود ولی با رعایت نکات پنج گانه داستانی زیبا با لحن مناسب و در زمان مناسب تعریف کنید، و توجه داشته باشید در داستانهای دیگر از تکراری بودن موضوع پرهیز کنید ولی همچنان نتیجه را به آنچه که میخواهید پیوند بزنید و این یک مقاله کلی صرفا جهت شناخت شما  عزیزان از هنر و دانش متافور و تأثیرات آن در کودکان بود، امیدواریم با نبوغ و شناخت خود، بهترین متافورها رو برای عزیزان خود بسازید و این نه فقط برای کودکان، بلکه داستان و روایت گری و خواندن و تفسیر اشعار و زندگی بزرگان و امثال و حکمها و پندها، همیشه مانند یک اهرم قدرت در گفتگوی مابین افراد و بزرگان و با تجربه های زندگی هایمان بوده است، که بواسطه این موارد، قدرت و اعتماد بنفس و روحیه را دوباره در ما زنده کرده است و گویی با این امثال و حکم جان تازه و فرصتی دوباره به وجودمان داده شده است. 

اشتراک گذاری

7 پاسخ

  1. سلام و درود خدمت استاد بزرگوار جناب سیروان جلال زاده عزیز🙏

    برادر عزیز مقالتون بحدی زیبا بود که من حین مطالعه ناخودآگاه رفتم به سالیان بسیار بسیار دور ،زمانی که مادربزرگ خدابیامرزم از این ترفندها استفاده میکردند برای شکل گیری شخصیت فعلی ما،این دوران به اندازه ای شیرین بودند،که من عین همین الگو رو تو زندگی بچهام پیاده میکردم و همیشه متوجه میشدن که به همون اندازه ای که خودم لذت میبردم از تداعی خاطرات بچگیم،بچهام هم لذت میبردند.و به قول فرمایش شما این فرایند به حدی مهم و تاثیرگزار هست که یک انسان بوسیله همین روند به این سادگی به اغنای روانی مهمی در همان کودکی میرسد،تا جایی که بعد از شکل گیری شخصیت اصلی خودش،به این نتیجه میرسد که به حد لازم،خودش در زندگی شخصی خودش کافی است.

    و این مساله یکی از مهمترین قسمتهای زندگی یک فرد بحساب میآید،بنام عزت نفس🥰

    عالی بود عالی، مثل همیشه استاد جان پیروز و موفق باشید👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

    1. با سلام خدمت خانم عظیم پور عزیز، ممنونم از دیدگاه با ارزشتون واینکه وقت میزارید ومقالات رو مطالعه میکنید، باعث افتخاره

      1. خواهش میکنم اقا سیروان عزیز،این کمترین کاری که ازم بردمیاد در مقابل این همه زحمتی که شما بزرگوار برای نشر آگاهی قرار میدید،مقاله نوشتن واقعا خیلی سخت،من که هنوز یه دونه هم ننوشتم😂

  2. سلام و درود استاد عزیز خیلی خیلی آموزنده و مفید بود و خیلی مقاله را دوس داشتم ممنون از توضیحاتتون خیلی با ارزش بود 🙏🏻

  3. سلام و خسته نباشید به استاد عزیز خیلی ارزشمند و مفید بود ممنون از مقاله ی خوبتون ❤👍

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *