عدم حضور در واقعیت زمان حال را دلتنگی معنا میکنیم من در کجا ایستاده ام؟ گذشته؟ خاطرات؟ عزیز از دست رفته؟ وابستگی؟ بله تمامی ما بعنوان یک انسان در زندگی تجربه دل تنگ شدن بمعنای حال و احساسی غروبی، همراه با ناراحتی و افسوس ویا بغضی در گلو را به شدتهای متنوعی تجربه کرده ایم و دلتنگی و یا احساس دلتنگی به میزان معتدلش قلب و روان انسان را از مهر و محبت نگه میدارد و در حد متوسط آن یأس و ناامیدی را بهمراه خواهد داشت و در شدت آن چه بسا افسردگی و….

تجربه کردن احساسات انسانی بیشتر از نوع وطرز تفکر شخص نشأت میگیرد، یعنی اندیشه های من و نوع آنها در ایجاد کردن احساسات شدید سهیم و دخیل هستند! پس نباید فراموش کرد افرادی که دچار دلتنگی های پشت سرهم و شدید میباشند و همیشه خود را تنها ومنزوی می بینند، این فعالیت کنونی احساسات آنها، خبر از نوع افکاری دارد که مدتهاست با خود حمل میکنند، و از این مادرتفکری، این احساسات زاده میشود!
هیچ تفاوتی ندارد که شما دلتنگ پدری مهربان باشید که امروز در قید حیات نیست و یا دوستی که چند ماه میباشد او را ندیده اید ویا مالی که از دست داده اید! وجه تشابه تمام این حالات حضور نداشتن در اکنون میباشد، واکنون یعنی تنها واقعیت فعلی و پذیرش آن! و پذیرش بزرگترین طناب نجات از هر تلخکامی و جنگ وستیز در دنیای درون وبرون میباشد،
دقیقا همانجا که ذهن دیگر راهی را به بهانه یادآوری امنیت و افسوس خوردن برای مقایسه با حال الان ننماید
پس رکن اصلی دلتنگی، مقایسه کردن، بودها و تجربیات و خاطراتی هستن که با یادآوری آنها ذهن میخواهد شرایط امنیت گذشته را تداعی کند ولی بعلت حافظه هوشیار و این واقعیت که نمیتوان این دوتا را بهم پیوند زد، احساسات نیز درگیر و حزن انگیز خواهد شد جای که دقیقا غیر افسوس، یادش بخیر، چه دورانی بود، دلم براش تنگ شده، اینجوری از هم جدا شدیم، هر روز پیشونیم رو میبوسید، قبل فوتش اینو بمن گفت، سیزده بدر رفته بودیم بیرون و….
و این تداعی ها و افسوس خوردنها هیچ تجربه ای غیر از ریکاوری تصاویر سیاه و سفید که احساسات را بجهت غم وغم زدگی رهنمود میکند در پی نخواهد داشت، وحتی در بازگو کردن خاطرات شیرین زندگی نیز این اتفاق میفتد، زیرا مبنا بر این نیست که من خاطره شیرین تر باید بسازم در زندگی
بلکه ریشه تعریف کردن این خاطرات شیرین نیز به این مقدار برمیگردد که یادش بخیر، فقط آن زمان خوب بود!
وذهن ناخودآگاه میپذیرد که دیگر اوضاع خوب نیست و تو خاطره شیرین تر از این نخواهی داشت!
و واقعا هم نمیتوانی پا را فراتر بزاری و یک خاطره دیگر بسازی که از مدل قبلی شیرین تر باشد، پس یک بخش از ناکامی در روند زندگی فعلی حکمفرما میشود و اجازه تجربه جدید را نخواهد داد، ولی شاید بتوان دیگران در کنار شما بهترین خاطره اشان را بسازند
وپادوی خاطره ساز آنها شوید!

بارها شنیده ایم، دیگر هیچ وقت آن زمان تکرار نمیشود!
همه پیش هم بودیم!
همه باهم بودیم!
چقدر دلها بهم نزدیک بود!
همه قانع!
همه صمیمی!
و تمام این پیش فرضهای درست، پیامی را به ناخودآگاه و سیستم عصبی و ساخت نورونهای جدید ومسیرهای تفکری جدیدی باز می نماید، که از این دسته خاطرات وموفقیتها دیگر حاصل نشود!
وحتی اگه حاصل شود، ذهن وروان و احساس آدمی آن را بعلت برنامه نویسی های پیشین شیرین نخواهد دید!
باید حضور آگاهانه داشته باشیم، جای که زمان و مکان و وقایع را در حقیقی ترین حالت ممکن ببینیم! آیا در گذشته درد، مرگ، غم، دوری، جدایی برای کسی وجود نداشته؟
آیا پدران ما به سوز پدر ومادرهایشان ننشسته اند؟!
خاطره و ذهن چه چیزی را میخواهد تحریف کند؟ و نتیجه بگیرد وتعمیم بدهد؟
آگاهانه زیستن در زمان حال، وانعطاف پذیر بودن نسبت به وقایع و تاب آوری در دوران سخت و مهارتهای روانی زندگی فعلی، این امر را ممکن میسازد که احساسات فریب خورده و پیش فرض گذشته بحالت دلتنگی در ما نمود پیدا نکند و ریشه امنیت و آرامش را درختی نبینیم، که امروز ما، شاخه ای رشد یافته از درختی ریشه دار هستیم و نگاه وجهتمان به ریشه همیشه حول محور به عقب نگریستن باشد!
بلکه امروز در هر فرصتی ریشه باشیم، ابتدا باشیم، وخط زمانی ذهنی خود را کهنه و دورانی نبینیم
ناامیدی نسبت به آینده مارا به طرف خاطرات جهت دهی میکند!

و همیشه در خاطرات الگویی دلتنگی و احساسات خود را نشان خواهند داد
گاه شنیده ایم که گفته اند، نه اتفاقا به چیز خاصی فکر نمیکردم همینجوری یک مقدار دلم گرفته!
و نگریستن زمان حال و راضی نبودن از اوضاع و ناامیدی وحتی نداشتن برنامه ای روزانه، در رکود و روزمره گی و ساخت بن بست احساسی باعث احساسات سرماخورده خواهد شد که آن را با دلتنگی اشتباه میگیریم، که باز این نوع تجربه حسی ریشه در نوع نگریستن و عملکردن زمان حال ما دارد
ولی دلتنگی نمی باشد، بلکه گردش تکراری در سیاحت کاروفکروحسهای دارد که مرتبا در وجود ما چرخش وجریان دارند و اجازه تجربه کردن احساسات دیگر را نمیدهند احساسات مشابه همدیگر هستند ولی بهیچ وجه یکی نیستند، و هر احساسی از روند تجربه ای فکری وعملی ساخته میشود وحتی جهت وسمت و سوی آنها نیز با همدیگر متفاوت میباشد
بطور مثال، شخصی احساس عصبانی شدن دارد بخاطر اینکه نتوانسته به کسی کمک نماید، وشخصی احساس عصبانیت دارد که نتوانسته دزدی موفقی را داشته باشد!
پس مسیر احساسات برای جهت بخشی به اعمال هستش که صلاحیت ماندگار بودن یک احساس را بما میدهد یا نه، بطور مثال شخصی که بیماری اعتیاد دارد، و مرتبا به گذشته خود فکر میکند، که چه زندگی خوبی داشتم، چه همسر مهربانی، چه بچه های شیرینی، وخاطرات موفقیتش را بازنمای میکند، این حس دلتنگی سوق وشوق شروعی مجدد را میبخشد وجهت آن اعتبار بخشی لازم را دارد و همین نوع از حس دلتنگی باعث تغییر مثبت در زمان حال را خواهد داد، زیرا مبنای قیاس بر آگاهی این موضوع میباشد که باید اکنونم را درست کنم!
نیاز به تغییر دارم!
من مسائل را بهم ریختم!
مشکل ساز من بودم!
و این نگاه منطبق بر واقعیت مابین گذشته واکنون، پلی را جهت ساخت و تغییر فراهم میکند و صرفا یک تله احساسی نمیباشد
پس دلتنگی، صرفا یک احساس پیش آمده نیست، بلکه قالبی از پیش فرضها یا متاپروگرامها(یعنی چیدمان اصلی وکلیدی تفکرات، که تفکرات دیگر از آن حاصل میشوند یا مجموع میگیرند) میباشد
باورهای ذهنی، انتظارات، تولید کننده احساسات ناکامی هستند که مجموعه دیدگاه های شخصی رو به گونه ای تنظیم خواهند کرد، که الگوهای حسی، دلتنگی، دل شکستگی، ایجاد شود، پس بخش مهم رهایی از تله احساسات، تغییر باورها و تجدید نظر در نوع توقعات وانتظارات خود نماییم.
راستی چرا بارها نوار عروسی خود را نگاه میکنیم؟

چرا آلبومهای گذشته را ورق میزنیم؟
خاطرات وتجربیات ذهنی که وصل کننده بین افکار فعلی و احساسات گذشته هستند، میتوانند مسیرهای خود را در مغز ما پیدا کنند و از طریق این اتصال به دیتاهای گذشته، احساسات جدیدی را شکل بدهند که بنابر معرف حال فعلی باعث احساسات جدیدی میشوند، پس لزوما هر بازنگری فکری، در جهت تولید حس خاصی عمل میکند و باید در کنار این بازنگری تکنیکهای بازپس گیری حسی را نیز آموزش ببینید تا در دام احساسات و خاطرات قربانی و اسیر نشوید و مدیریت احساسی و روش درست تجربه گری و گردی در احساسات را به شیوه درست آن آموخت، تا فرصت وبهانه ای برای متامنفی های احضار شده نباشد
دوستان ومخاطبان عزیز، سعی بر آن شد که در این مقاله نگاهی اجمالی وکلی بر حالت دلتنگی و چند نوع از نحوه پیدایش آن را به چالش تحلیل بکشانیم، تا اول نسبت به این موضوع آگاهی کسب کرده و در مرحله دوم ودیگر مقالات وپادکست ها آمادگی لازم را داشته باشید تا جهت اجرای تکنیکها برای رهایی از این مدل و فرمه احساسات را در خدمتتان عارض شویم.




5 پاسخ
سلام بسیار عالی و مفید بود . ممنون از مقاله تون ❤❤
ممنون عزیزم از دیدگاهت
سلام بر شما استاد عزیز
مقاله بسیار جامع و مفید بود
ممنون بابت تلاشتون برای رشد سطح آگاهی و اطلاعات ما 🙏🏻🌹
سلام بر خانم مبارز عزیز، ممنونم از نگاه عمیقتون
بسیار عالی و کامل بود