اراده ی آزاد یا اجبار ؟ (بخش اول )

آیا ما در زندگی و تصمیمات و اعمالمون و دایره تغییرات فردی اراده ای آزاد از خود داریم یا دستخوش جبری پنهان میباشیم و توهم اراده آزاد را داریم؟ آیا نیروی مافوق سرنوشت وتقدیر ما را در این کره رقم میزند، یا همه چیز بصورت راندوم در جریان میباشد وسنگ بنای آن شانس میباشد؟
اکثر ما در زندگی با چند نوع از خط تفکری دیگران مواجه شده ایم، اول آن دسته از عزیزان که در خلوت یا جمع داستان زندگی خود را تعریف میکنند که به چه صورتی در شکست وناکامی و بیماری روزگار عجیبی داشته اند و امروز شکر خدا انگار در زندگی آنها معجزه اتفاق افتاده و یکدفعه داستان زندگی این عزیزان از یک قسمت به بعد عوض میشه و ایشان دچار تغییر ودگردیسی عجیبی در زندگی میشوند، که عده ای این را به رحم خداوند یا دعای پدر ومادر یا معجزه، یا خیر تلاش و اقدامات خود فرد، یا شانس نسبت میدهند!


براستی کدام یک از فاکتورهای بالا را میتوان مصداق درست یا نزدیکی به این مسئله دانست!؟
آیا نمونه این داستانها را میتوان مصداق امید بخشی واقعی برای بقیه در نظر گرفت؟ و بطور قطع بدیگران گفته شود، نترس خدا بزرگه، همه چیز درست خواهد شد؟ ما از تو بدتر هم دیدیم یکدفعه زندگیش متحول شد!؟

آیا ما در زندگی اختیاری از خود داریم یا اعمال وافکار ما را یک مجموعه از سلولها وعصبها و هورمونها تعیین میکنند و تصمیمات وکارهای ما در دست اجباری پنهان وفیزیولوژیکی واز این دست مسائل هستش؟

آیا ما دستخوش محیط و وراثت و شانس هستیم، و تلاشهای وتفکرات ما در حوزه خودمان نیست و برگرفته از ژنتیک و موارد بالاست؟

نمیتوان بطور کلی منکر تأثیر بخشی از عواملهای بالا شد، و همانطور که آگاهی دارید رساندن یک خبر از طریق شخصی به شما میتواند حتی حس تنفر، عشق، تپش قلب، یا هر چیزی را در شما برانگیخته کند، پس اساسا ما موجودات تأثیرپذیری هستیم و میتواند شرایط زندگی، حتی مکانی که در آنجا زندگی میکنیم با اشخاصی که هستن بروی امید، تصمیمات، روحیه، روان ما تأثیر میگذارند ومیتوانند جهت وسمت وسوی به اعمال و کارهایمان بدهد ولی تمام سخن اینجاست آیا رفتارهای ما میتوانند مهارتی شوند و از اتومات و یکسرگی و دخالت عوامل خارج شود؟

و حال اینکه بحث را در مورد تحقیقات در حوزه اعصاب که بطور مکرر در صدد نفی اراده آزاد وتفسیر از خود بر اساس شواهد بدست آمده است را که اینکه در حوزه علوم اعصاب ومغز میگویند فرد قبل از اینکه از انتخاب خود آگاه شود فعالیتهای مغزی تصمیم او را پیش بینی میکنند را شروع میکنیم
و حال بحث را با چالش بر انگیزترین تحقیقات مربوط به علوم اعصاب که بر اساس یافته ها وشواهد خود اذعان میدارند که فرد قبل از اینکه از انتخاب خود آگاه شود فعالیتهای مغزی تصمیمات او را پیش بینی میکنند شروع میکنیم

آیا نتایج این نوع تفسیر، اراده آزاد انسانی را به تمامی نفی نمیکند؟ یا این سوء برداشت و تفسیری اشتباه از انتخاب و اراده میباشد، و مرتبط با بخش تحقیقات نمیباشد و نوع و چگونگی تفسیر از این پدیده دارای مشکل میباشد ؟

دوستان گرامی قصد ما در این مقاله پرداختن به چرا و چگونگی و اهداف این دانشمندان که در نتیجه آزمایشات علمی که قطعیتی در آن وجود ندارد و بخش دوم که بررسی و نتیجه گیری از این آزمایشات وتفسیر آن کاری بس دشوارتر از خود آزمایش میباشد نداریم، فقط سعی بر آن شده است که مطالبی کلی جهت شناخت انواع زوایای قضیه در خدمت شما ارائه شود تا شناختی نسبی از ماجرای تغییر، تصمیم، عملکرد و یا قوه اراده انسانی که مبنی بر چه پارامترهای هستند و یا دخالت جبرهای طبیعی واختیار به چه صورت در زندگی ما بر اعمال ما تأثیر میگذارند در این مقاله بگنجانیم

قبل از هر چیزی به این موضوع اشاره کردیم که ما بعنوان یک موجود که از سیستم عصبی پیچیده و مغز و بخشهای مختلف آن برخوردار هستیم از قاعده تأثیر پذیری وتأثیرگذاری جدا نیستیم، و این تأثیرپذیری میتوان منجر به تصمیم یا انتخابی برمبنای تجربیات گذشته، خاطرات، مباحث روانی وذهنی، محیط، نوع آموزش، اجتماع یا حتی نزدیکان و اگه پا را یکم فراتر نهیم میزان تأثیر ژن ها روی قد، رنگ چشم، وبعضا خصیصه های خلقی وجود دارد

ولی با وجود تمام این گزینه ها، وتأثیرات بعلت یادگیری و وجود حافظه در انسان و مهارت ورزی ارتباطات جدیدی میان سلولهای عصبی ما تشکیل میشود واین ارتباط عصبی و تشکیل برنامه در نورونها باعث یادگیری و تثبیت رفتار جدید در مغز میشود و اگر بطور مرتب به آن خاطره ثبت شده رجوع کنیم بر اثر سیگنالهای الکتریکی و مخابره نمودن پیام های حاصل از تفکر و عمل، آن خاطره به عادت تبدیل خواهد شد و یک پیش فرض جدید خود را بصورت رفتاری انتخاب گرایانه در ما نمودار میسازد

حال پیش بینی مغز را چند لحظه قبل از تصمیمات ما را نمیتوان ادله جبرگرایانه ومعدوم ساختن اراده واختیار در نظر گرفت، زیرا پیش بینی مغز میتواند الگوی از الگوریتم ها و رفتارهای پیشین ما باشد که بر اساس این داده ها مغز تکانه آشنایی را بر اساس زیست وتجربه گذشته و آگاهی وشناخت از نوع تصمیمات وتجربیات ما عرضه سازد و این لزوما بمعنای انتخابگری مغز نمیباشد، و همانطور که گفته شد مبنا رد آزمایشات علمی نمیباشد بلکه چگونگی تفسیر داده های علمی میباشد

بطور مثال، آیا نتایج آزمایشهای صورت گرفته میتواند نشان دهد مابین انتخاب گزینه ای مغز در شخصیتهای متفاوت و زیستهای متغییر بر اساس جغرافیای کل ویا نوع تاریخچه شخصی زندگی یک فرد، آن انتخابها خارج از حوزه زیست فرد بوده است ومطابقتی با الگوهای رفتاری و زندگی شخص ندارد، و یا نشان دهد که این یک نوع انتخاب آزاد نمیباشد؟ ویا اینکه پیام عصبی وانتقال دهنده ومخابره زود هنگام به مغز بعلت هوش رفتاری و نوع زندگی آن فرد حدس زده نشده باشد؟ زیرا نتیجه انتخابها در هر شخصی متفاوت میباشد و ریشه این تفاوته علتهای موازی با نوع تجربی زندگی آن انسان ندارد!

بطور مثال، شخصی هر روز موقع نهار بجای آب، دوغ مینوشد،، و این انتخاب بهر دلیلی سالها در زندگی ایشان بوده است، حال این رفتار در وعده نهار بعدی ایشان که سه گزینه موجود نیز در سفره حاضر میباشد، مانند دلستر، آب، نوشابه، ولی بعلت تثبیت رفتار قبلی و عادت شدن، ذهن ومغز تجربه برداشتن دوغ را تداعی میکند و این تداعی یک نوع رفتار آشنا وتکرار شده برای سیستم عصبی ومغزی آن شخص میباشد، آیا میتوان این را نفی اراده در نظر گرفت؟ و یا در حالت دیگری همان شخص بعد از مدتی تصمیم به نخوردن دوغ بگیرد و با وجود سختی ومقاومت در برابر این رفتار خود را به خوردن آب مجاب کند و تکرار این حالت منجر به ساخت یک حافظه وعادت دیگر شود، آیا تا حال هزاران مورد از این بازنگری ها را در خود ودیگران شاهد نبوده ایم؟

با توجه به اینکه یکی از مفاهیم کلیدی اصل عدم قطعیت هایزنبرگ این میباشد که بیان می‌کند نمی‌توان همزمان مکان و تکانه یک ذره را با دقت کامل اندازه‌گیری کرد، پس چگونه میتوان در مورد یک سیستم پیچیده که میتواند عواملهای ریز وجزئی خیلی زیادی را دارا باشد بدون در نظر گرفتن خط های دیگر این مسئله که شامل حافظه، ارگان های ساخت عادت، ارتباط نورون ها، هوش و در نظر گرفتن احساسات، و حتی بررسی پدیده های زنده تغییر وبینش وساختارهای جدید جهت یافته که این ادله جبرگرایانه مطلق را نفی میکند، مانند رابرت ساپولسکی عصب شناس دانشگاه استنفورد، بدون جواب به هزاران سوال هرگونه اختیاری را نفی و انسان را کاملا موجودی دستخوش جبرمطلق که نمیتواند بهیچ گونه دیگر عمل نماید را تفسیر کند! در صورتی که سوال چرا این انتخاب، و نوع گزینه ها، و ارتباط نوع انتخاب وبررسی عوامل آن انتخاب به نوع زندگی شخص بررسی نشده است وبرای این نتیجه گیری خیلی از عوامل نوع انتخاب حذف یا اصلا اهمیتی برایش قائل نشدن وشرایط ونوع آزمایش خود از جهت های متفاوت برای بررسی شاخصه های متفاوت صورت نگرفته است ورفتارهای انسانی در شرایط ها و موقعیتهای متفاوت برای انتخاب در نظر گرفته نشده و اصرار بر نفی اراده کلی از انسان نموده اند!

بطور مثال، رفتارهای منطقی که اصول بدیهی دارند را چطور میتوان ارزیابی کرد که در حوزه انتخاب نیستن و ترجیح بهترین حالت ممکن میباشد، مانند اینکه شخصی میخواهد از منزل بیاد بیرون و باران تندی در حال باریدن میباشد، و چتری کنار در خروجی بالای جاکفشی آویزان شده است!
آیا حالت فعلی که باران شدید میباشد، و بیرون رفتن شخص و آویزان بودن چتر، در حوزه اجبار و تعیین کنندگی مغز قرار میگیرد و یک نوع اجبار مطلق میباشد یا یک پیش فرض از تجربه گذشته و دیدن باران، و خیس شدن ومریض شدن و یک تحلیل و داده ذهنی که بر اساس مشاهده گری وتجربه گری ما حاصل شده است؟!

و نوع چیدمان و ارتباط مغز و ذهن با محیط در شرایطهای متفاوت موجب انتخابهای متفاوت خواهد شد واین خود یک نوع از اراده بر اساس تجربه، میباشد که حتی میتوان اراده را به چندین دسته متفاوت تقسیم کرد که شامل اراده بر اساس تجربه گری، اراده بر اساس شرایط مختلف، اراده بر اساس تأثیرپذیری، اراده بر اساس غریزه و نوع سیستم بیولوژیکی و… باشد که قبل از نفی آن تمام این موارد در شرایطهای مختلف باید تحت آزمایش وتحقیق قرار بگیرند و آنگاه تفسیر نفی کلی آن ارائه شود که تا امروز همچین چیزی انجام نشده ولی خلاف این موضوع در زندگی انسانی از هرگونه موردی دیده شده است، بطور مثال مانند شخص شروری که به فضایل اخلاقی رسیده است، مانند شخص بیسوادی که مراتب درجه های علمی را از آن خود کرده است، مانند شکستن عادتها وپیش فرضها و متاپروگرامهای ذهنی در افراد، مانند مدلسازی های شخصیتی، الگو برداری ها، ترک عادتها، و…

زیرا بار سنگین ومسئولیت پذیر نبودن این نظریه ها، هر چیزی را توجیه خواهد کرد، نیاز نداشتن به اخلاق، به اصولات، انجام جرم وجنایتها، هیتلر و کشتار و جنایات بشری، زنا با محارم، اعتیاد، و…. هیچکس در مقابل هیچ عملی مسئول نیست ونمیتواند باشد، و هر آنچه که رخ میدهد یک رفتار طبیعی وانتخاب جبر مطلق حاکم بر بشریت بوده پس سزا و پاداش وتنبیه و رفتار و خوب وبد وهرچیزی قابل توجیه راحت وآسانی خواهد شد!

دوستان ومخاطبان گرامی، در این مقاله سعی شد نگاهی کلی به قضیه اراده، تغییرات، جبر و اختیار از دو دیدگاه متفاوت خدمت خواننده عزیز ارائه گردد تا خود بتوانید مقادیر اختیار واجبار را با نگاهی صفر یا صدی برآورد نکنید و عواملها و تأثیر پذیری ها وشرایط را در نظر گرفته و نسبت به این رویکرد، تأمل نماید
قسمت اول این مقاله که مقدمه ای بود به پایان رسید، در قسمتهای بعدی بدون سوگیری و با امداد از استدلالهای علمی وفلسفی وروانشناسی مباحثهای بیشتری را در این مورد برای شما خواننده عزیز باز خواهیم کرد

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *