کارل یونگ پدر دانش روانشناسی نظریه کهن الگو یا آرکیتایپ،که اشاره به مجموعه ای از ویژگی های مشترک صفاتی و خلقی که در تمام انسانها از طریق ناخودآگاه جمعی که جزوه میراث جهانی بشر میباشد را پایه گزاری کرد، هرچند بعلت قلمداد کردن شبه علم و مرزبندی خرافات همیشه نگاهی پر از ترس و محتاط به نظریه های یونگ برخلاف نظریه های فروید شده است حالا شاید موجبه تحقیقاتی یونگ در اثراتی همچون کیمیاگری، فلسفه شرقی، اخترشناسی و مسائلی پیرامون ارواح و تحلیل خواب و یا باور به نوعی از آگاهی انتقال یافته از خصوصیات مشترک روانی این حساسیت را رقم زده است ولی همچنان یونگ بعنوان چهره ای محبوب که پا را از قامت چهارچوب بندی های راکت وساکت علم فراتر گذاشته وگویا نیل ومیل به حقیقت و واکاوی تجربیات اصیل زندگی بنابر امداد از روند تاریخ ونگاهی پدیدار شناسی به انسان بدون میکروسکوپ و لوله آزمایشگاه خود را در دریای ادراکات رها کرد و کسی چه میداند که این پیوند دانش روان و فلسفه که قرین گشتگی با اسطوره ها وتخیلات وغرائز انسانی پیدا کرده است و صدای شکستن تابوها ونگاه های ارزیابی علمی را در خود جای داده است و دید انسانی را از ساحتهای متفاوت متوجه معانی های دیگر میگرداند به چه میزان شناخت وآگاهی برای بشریت به ارمغان خواهد آورد

فقط میتوان گفت کتاب اژدهای سرخ دفتر نقاشی نیست!!!
Table of Contents
Toggleنظریه آرکیتایپ شخصیت شناسی یونگ
ناخودآگاه جمعی که بر اساس نظریات یونگ مطرح میشود و همانگونه خود اشاره میکند با ناخودآگاه فروید متفاوت میباشد و در مفهوم ناخودآگاه جمعی روح و انعکاس خلقی یا رفتاری مشابه که از اساطیر و نمادها و سرگذشت انسانها در ادوارهای مختلف بجا مانده است، امتداد یافته واین روح یا شعور حاکم بر انسان در مدل یا الگوهای بر وجود هر آدمی نقش بسته است و این اصل با دستاورد یا تجربه منفرد شخصی یکی نمیباشد هرچند که در سطوح تجربیات شخصی بصورت خودآگاه در منشها و رفتارهای تکرار شونده بصورت الگویی کهن در طی یک دوره زندگی انسانی خود را در مسیر روانی ونحوه حرکت هر انسان نشان میدهد
این کهن الگوها که میتوان نقش ادراکی در تفسیر حالتهای ممکن الان ما داشته باشند از ذهن اجداد ما، واحساس آنها وتجربه جهان آنها، خدایان، منابع اعتقادی واسطوره ها میباشند و هر جا که با شیوه های متعدد ویکنواخت آن در زندگی فعلی در سطح خودآگاه مواجه میشویم، ریشه در این ناخودآگاه جمعی دارد که در لایه های روان هنگامی ظهور پیدا میکنند دستخوش تفسیرها و معانی مختلف بخود میگردنند

بطور مثال همانگونه که یونگ خود اشاره به پنج غریزه انسانی که در محدوده تجربه جمعی قرار دارند که عبارتند از
گرسنگی، تمایلات جنسی، فعالیت، تأمل وخلاقیت در بستر زمانی زندگی اشخاص تجربه میشود میتواندبه پاسخهای مختلفی منجر شود، مانند دوگانگی که آن را مابین نیروی پایین که استعاره از حیات غرایز میباشد وکشش بجانب نیروی بالاتر، واین همان اصل ثابت طبیعت گرایانه ویا ایجاد فضای مشابه در تأثیر طبیعت بر روان ما میباشد
پرورش بر اساس طبیعت موجود در ادوار گذشته آیا روحیه ای مشابه بر اساس تکاملی همسان با تعبیرهای مختلف بوجود نیاورده است؟ واین همان ناخودآگاه جمعی مسلط نمیباشد که درصدد یافتن راه حلی برای تعادل مابین نیروهای غریزی واسطوره ای هستش؟
و آیاپذیرفتن ویا رد کهن الگو در ناخودآگاه جمعی مسئولیت ساز نمیشود؟
از آنجای که برای بررسی جایگاه کهن الگو فردی باید به بررسی رفتار، هنر، اساطیر، مذهب، ورویاهای افراد پرداخت وآنها میتوانند تبدیل به محتویات مثبت ومنفی شوند واگر این کنش در مقیاس گسترده فعال شود ولایه های سالم آن سرکوب شود میتواند موجبیت خطرات در سطح جوامع شود

و چگونگی سرکوب لایه های مثبت واین تبدیل قوآ از نوع تجربه زندگی انسان امروز ومطابقت نداشتن با فرهنگهای بوجود آمده باعث گمگشتگی سنتهای اصیل ورابطه مابین انسان و سمبولهایش که مشابه راهنامه حیات میباشد بهم بخورد و باز آفرینی یک دوره مبهم روانی را برای انسان در عصر حاضر رقم بزند که کارنامه حیاتی خود را بر اساس این روان نامه طبیعت از دست داده باشد
آیا وجود کهن الگو ضرورت دارد یا میتوان بدون آن نیز از الگوهای بدست آمده بدیع هر دوران به نسبت انسان آن دوره استفاده کرد!؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت، الگوی جدید را بر کدامین مبنا باید ساخت هنگامی که در تجارب کهن مشابهات فعلی را لحاظ نکرده باشیم و روانی بدون تجربه از میراث اساطیری، چه چیزی را در درون خود میتواند تعبیر کند و زیست مایه چگونگی تحلیلها بر چه پایه ای شکل بگیرند؟ شاید عده ای بگویند همانطور که نسلهای اول از طریق کسب تجربه و مسیر غریزه و ادراک توانستند بدون کهن الگوی مشخص زندگی کنند پس لزوما وجود وپیروی از کهن الگوها یک نمودار واجبه برای طی مسیر نمیباشد و این سازه در هر دوره ای به نسبت آن عصر خود پدید می آید!
حال در جواب باید گفت آیا سازه جدید وشکل گرفته در عصر ممکن، وارد ناخودآگاه جمعی افراد نمیشود واز طریق نسل وآموزشهای تسلسلی طبیعت و مهارتی انسانها انتقال نمیابد و این عاملی برای شکل گیری خصوصیات مشترک نمیگردد؟
همانطور که افلاطون کهن الگوها را نقشه های ایده آل مینامید، پس خارج از تشکیل الگوهای نو، الگوهای گذشته، جهان را قابل فهم بیشتری برایمان خواهد کرد، زیرا آنها یک فرم میباشند که علتهای شناختی امروزی را برایمان ممکن میسازند

دوستان و مخاطبان عزیز در این مقاله سعی شد به اهمیت الهام گیری برای شناخت و تحلیل و تفسیر به بحث پیرامون ناخودآگاه جمعی و کهن الگوها که معرف آرکیتایپهای شخصیتی میشوند و در تحلیل داده های شخصیتی و شناخت از تیپهای شخصیتی وچگونگی ریشه یابی رفتارها به ما کمک میکنند که الگوهای شکل گرفته را شناسایی کنیم مقاله ای کلی در چند بعد این دریای بیکران بنویسیم
و با شناخت از نمادهای اشاره شده در کهن الگوها که انواع دسته بندی نیز برای آن قائل شده اند بپردازیم و در دسته بندی 12گانه با آنها آشنا شویم و در شناخت وتحلیل شخصیت ها وچگونگیهای خلقی از آن استفاده ببریم تا با کشف این الگوها نمادها، شخصیتها، و ارزیابی روانی افراد را با در قرار گرفتن از هرکدام از این لایه ها شناخت پیدا کنیم


حال ما یکی ازدسته بندی های کهن الگوها را که شامل 12 مورد و شاید به قدرت توان گفت کامل ترین از لحاظ رساندن مفاهیم هستند را ذکر میکنیم
1_بی گناه
2_یتیم
3_جنگجو
4_حامی
5_جستجوگر
6_عاشق
7_نابودگر
8_آفرینشگر
9_حاکم
10_جادوگر
11_فرزانه
12_دلقک
و چهار کهن الگو که ریشه در معنا بخشی حالت اصلی فرمهای دوازدگانه را دارند
1_پرسونا
2_سایه
3_آنیما یا آنیموس
4_خود

که از آنها میتوان در جهت شناخت شخصیت افراد ومرتبه ی فعلی روانی آنها، آموزش ارتباط با خود وکسب معرفت وخودشناسی و ایجاد راههای پیشرفت و مدیریتهای سازمانی و… استفاده کرد
که ما در این سایت آموزش شناخت ونحوه کارکرد آن در سفر قهرمانی زندگی را بصورت دوره آنلاین برای علاقمندان به این مبحث قرار خواهیم داد

آیا کهن الگوها ثابت هستند؟
خیر همانطور که ذکر شد و خود کارل گوستاو یونگ معتقد بود کهن الگوها ثابت نیستند ومیتوانند با ترکیب وادغام یک فرم دیگر از کهن الگوی را خلق نمایند، بهمین علت است که در متدهای متنوع از تعداد واسامی کهن الگو یا نمادهای متفاوتی استفاده میشود، مانند مثال بالا در دانش انیاگرام، یا اسامی مربوط به خدایان یونان که هر کدام معرف نماد وسمبل حالتی از طبیعت موجود برای توصیف چگونگی ها میباشند

1_زئوس: پادشاه خدایان و فرمانروای آسمان.
2_هِرا: الهه ازدواج و همسر زئوس.
3_پوزیدون: خدای دریاها و زلزله.
4_هادس: فرمانروای دنیای مردگان.
5_آتنا: الهه خرد و نگهبان شهر آتن.
6_آرس: خدای جنگ.
7_آرتمیس: الهه شکار و پاکدامنی.
8_آپولو: خدای نور، موسیقی و درمان.
9_آفرودیت: الهه عشق و زیبایی.
10_هرمس: پیامرسان خدایان.
11_هفائستوس: خدای صنعت و آهنگری.
12_دیونیسوس: خدای شراب و جشن.
یا تست شخصیت شناسی MBTl که از 16 نماد درونی وبیرونی برای تبیین حالات فعلی توصیف گر شخصیتی استفاده میکند
و همین تست بر اساس نظریه وتئوری کارل یونگ از مباحث کهن الگو و ناخودآگاه جمعی اقتباس شده است که امروزه یکی از پر کاربردترین تستها در دنیای روانشناسی میباشد

1_ISTJ بازرس
2_ISTP سازنده و خالق
3_ISFJ محافظ
4_ISFP هنرمند
5_INFJ مدافع
6_INFP واسطه
7_INTJ معمار
8_INTP متفکر
9_ESTP متقاعد کننده
10_ESTJ مدیر
11_ESFP مجری
12_ESFJ مراقب
13_ENFP قهرمان
14_ENFJ بخشنده
15_ENTP بحث کننده
16_ENTJ فرمانده
و بهرحال خواننده گرامی هدف از ذکر این مثالها در تنوع وکاربردی بودن مفاهیم و سمبلها برای نزدیکی به نوع هویت شکل گرفته فعلی که منجر به دانش شناخت وشخصیت شناسی و مدیریتهای ارتباطی وتوسعه وپیشرفت شخصی خواهد شد و اهمیت این موضوع که برای آنالیز و تحلیل شرایطهای مختلف از برهه های از زندگی و چگونگی قدم رو در وادی های پیشرفت این فنون به چه میزان دارای اهمیت در مسیر خواهد شد، پس علیرغم نقش واهمیت آنها در مسیر شخصیت شناسی وخودشناسی در میابیم برای کشف و همگام سازی خود با آرمانها در هر زمینه ای کاربردی و مهم میباشند
بخش اول شناخت و درک کلی از کهن الگوها وناخودآگاه جمعی
ادامه دارد …



