تنها معضل بشریت که مانع از تغییر و تحول و آموزش پذیری میشود و خود به تنهایی بزرگترین مجموعه وکلکسیون از رفتارهای اشتباه و مشکلات را فراهم میکند و حتی قدرت و توان در هم کوبیدن اشخاص دیگر را هم دارد و به مانند داشتن یک نوع ویروس، قدرت سرایت وآلودگی و آسیب را به دیگری نیز دارد توهم دانایی، حالتی از خودپنداری کاذب میباشد که شخص راسخ و مطمئن در باور و یقین بسر میبرد که نسبت به فلان موضوع و یا مبحث از دانش وخرد و آگاهی کافی و وافی برخوردار میباشد و چه بسا هیچکس اندازه خودش درک و درایت و فهم نسبت به موضوع ندارد و این حالت را نباید با شخص همه چیز دان اشتباه گرفت! شخص همه چیز دان، نسبت بهر موضوعی این توهم را دارا میباشد

توهم دانایی میتواندبعلت های مختلفی در یک شخص بروز پیدا کند، که ما در این مقاله به چند نمونه از آن اشاره میکنیم
1_توهم دانایی نشأت گرفته از مطالعات، دانشگاه رفتن، معاشرت با افرادی که شاخصه سواد را در اجتماع دارند، کامنت گذاشتن و بررسی اخبار وتحلیلها وشرکت در شبکه های اجتماعی وگفتگوهای چالش برانگیز! هرکدام از این موارد به احتمال زیاد سطح اطلاعات عمومی شخص را بالا برده و ایجاد توقع درونی موضع من درست میباشد را ساخته باشد، و در طی این فعالیتها بر اساس لذت قانون پاداش لایک و تأئید شدنی نیز از جانب افراد آن گروه یا پلتفرم خاص به شخص رسیده باشد، و تماما فهم کنونی شخص بر این مبنا قرار بگیرد، آه چه عالی پس من خیلی میفهمم! هیچکس اندازه من این موضوع را درک نکرده است! و حتی برای ماندگاری و بیشتر شدن این حالت درونی شکل یافته، تماما این مباحث ومناظره وبحث وگفتگوها را نقل مجلس مینماید، بطور مثال در تاکسی، در محافل شبانه میگوید: با فلانی سر فلان موضوع بحث کردیم و اینو گفت، ومن به این شکل جوابشو دادم، دیگه اصلا سااااکت شد!!! و به شکلی اظهار نظر، مینماید که سخن وجان کلام اول و آخر را گفته باشد، و هر آنچه غیر ادراک او تماما باطل و دارای نقصان میباشد و گاها حتی اظهار میشود، که سطح معلومات و دانش من در اندازه ای نیست که عوام و بقیه حتی بتوانند متوجه بشوند که چه میگویم! و واقعا هم درست میفرمایند، غیر خودش هیچ احدی نمیتواند بفهمد چه میگوید!!! فروتنی معمولا در روحیات این اشخاص دیده نمیشود، ونسبت به موضع و اعتقاد وبینش دیگران اکثر مواقع در حالت تدافعی، توضیح دادن، و اشتباه انگاری نظریات دیگران هستند، و گوش دادن و شنیدن معلومات و دانش دیگران آنها را بی تاب وبیقرار وعجول مینماید معمولا این اشخاص نسبت به مرجع فکری خود حال هر شخصی که باشد مثلا، فروید، هاوکینگ، راسل، مارکس، ویا هر شخصی که باشد تعصبات سرسختانه دارند، وبهیچ عنوان تاب تفکر نقادانه آنها را ندارند ونهایتا شما محکوم به نفهمیدن سخن این بزرگان میشوید! زیرا دانش نزد من هست وبس و من به آن منبع اصلی دسترسی پیدا کرده ام! و گاها از انواع علومات فیزیک وریاضی و آخرین تحقیقات فلان دانشگاه و مقاله فلان پروفسور و نظریات و اسم کتابها بعنوان رفرنس ومنبع کمک میگیرند تا باعث روشن نگری و شفافیت و تقدیم کردن اصل واقعیت به دیگران شوند!
در صورتی که محرز میباشد، نتایج علمی قابل تغییر، قابل بازنگری، حتی قابل ابطال، وگاها اضافه شدن میباشد، و اگه وارد حاشیه نشویم اصل مطلب درست و غلط بودن آن موضوع نیست، بلکه اصرار وتمنا و فشاری که شخص متحمل میشود تا اثبات کند آنچه را که من درک کرده ام تمام وکمال حقیقت میباشد!

2_توهم دانایی برگرفته از مکانیسم دفاعی جبران، که شخص تلاش میکند برای فرار از حوزه نمیدانم، و یا در طول دوران زندگی خود بواسطه تحقیر، تنبلی، بارها از طرف خانواده، مدرسه، یا هرجای مورد سرزنش تو هیچی بلد نیستی، تو نمیدانی قرار گرفته باشد، و امروز برای جبران حالتهای یاد شده، در حوزه خاصی تلاش افراطی انجام خواهد داد تا این سرکوب و حقارت درونی را جبران نماید، وچه بسا حتی افرادی در این شرایط قرار گرفته اند و بواسطه این تلاش به انسانهای والا و پر از دانش وآگاهی تبدیل شده اند، پس منظور از شرح این موضوع تمامی وکل اشخاص نمیباشد!
و شخص تلاش کننده بعلت اینکه موضع ذهنیش سمت و سو نگرفته است، و اصولا پیگیری دانش را ابزاری دفاعی برای جلوگیری از تحقیر و جلوه دادن منه برتر پیگیری کرده است، پس در نتیجه همیشه آن مقدار از دانایی کسب شده خود را تمام وکامل میبیند و چون تنها نقطه عطف مواظبت درونی او میباشد، در نتیجه حالتهای فشار وخودمحوری واصرار ومن میفهمم، من زحمت کشیدم را رخ نمایی کرده وتنها سلاح ابراز وجودی خود قرار داده و نقطه امن خود میداند پس آموزش پذیری پایان میابد، وهمیشه در حال آموزش دیدن وتوضیح دادن او را خواهید دید، تغییر موضع فکری و اعتقادی در هیچ زمینه ای صورت نمیگیرد، زیرا اصل ومنبع وشاخص وحقیقت وفهمیدن نزد من میباشد و بقیه هیچی نمیفهمند، ودر خرافات هستند، وتوضیحات کافی ندارند، وحمله به اعتقاد و بینش و هر تفکری، قسمتی از فعالیتهای روزمره این بزرگوارن میشود

3_توهم دانایی، حاصل ونشأت گرفته از فرافکنی، یعنی شخص با علم بر اینکه میداند که نمیداند، و (نمیداند،) برای او ایجاد بار حسی و روانی سنگینی دارد و برای پنهان سازی و متعادل کردن حس درونی وخودکم بینی، از طریق تظاهر به دانستن و فرافکنی جهل نسبت به دیگران، اشخاص را نفهم، بیسواد، جاهل، خطاب قرار میدهد و با پوزخند وتمسخر وکنایه سعی در ساخت جلوه های ویژه کاذب در خود مینماید

4_توهم دانایی تله یا خطای فکری که در این مورد شخص خود نیز نمیداند که واقعا نمیداند، بعلت مهارت در دانشی یا کسب اطلاعات ارزشمندی، ذهن شخص وارد خطای تعمیم به کل میشود و نتیجه میگیرد، پس من در مورد خیلی مسائل واقعا تیزهوش و با دانش میباشم، پس اجازه ورود و اظهار نظر را در همه حرفه ها بخود میدهد، و واقعا نیز فکر میکند که چون در فلان موقعیت و فلان رشته و فلان مسئله فهیم و متخصص هستم، پس در بقیه موارد نظری و عملی و مکتبی واعتقادی وعلمی نیز جا برای سخن واظهارات ناب خود را دارم

5_اثر دانینگ_کروگر نوعی سوگیری شناختی میباشد که این دسته از افراد از توهم برتری افکار خود رنج میبرند، و به معنای تفکر خود را بیش از حد درست و عمیق و واقعی ارزیابی میکنند، که این اثر ونوع سوگیری را در موارد بالا تا حدودی توضیح دادیم

دوستان ومخاطبان گرامی پنج دسته از مواردی که باعث ایجاد توهم دانایی ودانش میشود را در این مقاله به عرضتان رساندیم، باشد که آدمی همیشه در تلاش برای یادگیری و آموزش پذیری باشد،و عغده یا گره درونی و مسائل حل نشده ی شخصیتی باعث توقف و ایست دانش و آگاهی نشود، زیرا که در تمام طول تاریخ و در ادیان و در مکاتب و در اقصی نقاط جهان، همیشه خردمندان، دانشمندان، فلاسفه، با انواع اختراعات و اکتشافات و نظریه ها و مباحث سعی در آباد کردن جهان و کمک به روشن نگری مسائل و شفافیت ذهن مردم برای نیل به حقیقت کوشیده اند، وچه بسا هر کدام بعد از دیگری یا در جهت تکمیل کردن نظریات همدیگر، یا اصلاح ویا حتی رد آن بوده اند و با تلاش در جهت کشف حقیقت نه اثبات ایگوی درونی وتشویق و تأیید، سعی در خدمت به بشریت و فهمی درست از جهان برای آرامش و کمک در سطح پیکره ی کلی انسانی بوده اند و چه بسا مورد سرزنش ها، بی لطفی ها، وبعضا مانند سقراط بزرگ، مرگ وشکنجه وتوهین قرار گرفته اند، و رسالت این بزرگان و سپری کردن عمر خود برای راحتی وکیفیت عالی زندگی مردم بوده است!
که متأسفانه امروزه شاهد هستیم با همین کتابها واثرات این بزرگان در رسانه ها، مناظره ها، گفتگوها، سر همدیگر را میزنیم، بطور مثال من کتاب جمهوری افلاطون را حفظ کرده ام و میکوبم سر دیگری و او نیز با کتاب نیچه سر من را خواهد شکست! و آیا حاصل کار و زحمت ومطالعه و زندگی وعمر این بزرگان وهدفشان این بود که با حفظ جملاتشان سوگیری و حمله و دانش نمایی وبه کرسی نشاندن حرفهای درونی خود با مغلطه توسل به آنها نمایم؟
ما چه چیزی به آنها اضافه کردیم؟ و اصولا حفظ کردن و بازگو کردن فهم و دانش یک شخص دیگر، غیر از مقام نقل قول گویی چه جای برتری جوی و کامل دیدن خودم را نسبت به دیگری دارد؟

و آیا مطمئن هستم که فلان دانشمند وفیلسوف اگر امروز در قید حیات بود، خود گفته ها ونظریات خود را رد ومنع نمیکرد؟ که حتی مثالها در این قضیه داریم که صاحب نظران نامی، بعد از مدتها خود اعلام کرده اند که فلان موضوع وتز ونظریه من درست نمیباشد!
براستی کدام بخش وجودی من اصرار و تمنای این را دارد که اثبات کنم من میدانم ولاغیر!
آنچه من درک کرده ام تو نمیدانی!
تو نمیتوانی! اصل ماندگار و حقیقت در جای حضور دارد که ظرف پذیرش یادگیری من تمام نشود!
کسب فیض دانش، از روحی خروشان و کوششی و قلبی جوششی نمایان میشود که حتی از ادراک فعلی یک کودک غافل نشود و چه بسا در هر نقطه و منطقه و سن و فهم جای برای اندیشیدن باشد و آن سیب نیوتن که مسیر دانش را تغییر داد باشد!!!

بقول استاد سهراب سپهری
باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد، ابهام را شنید.
باید دویدن تا ته بودن.
باید به بوی خاک فنا رفت.
باید به ملتقای درخت و خدا رسید.
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف
یا در شعر صدای پای آب
آب بی فلسفه میخوردم
توت، بی دانش میچیدم!
باز در همین شعر من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید!
دوستان و مخاطبان گرامی، در این مقاله سعی بر آن شد، از زاویه های مختلفی به اثر توهم دانایی و شناختی مختصر از آن برسیم، باشد که همه در مسیر دانش وآگاهی کمک کننده وتکمیل کننده برای همدیگر باشیم و هیچگاه خود را اشباع و توانا در محضر علم و دانش نبینیم، و هیچگاه از تحمیل بجای تکمیل استفاده ننمایم و فرصت اندیشه مجدد را بخود بدهیم، و باز بقول سهراب بزرگ زندگی تجربه شب پره در تاریکیست.




2 پاسخ
هر بار که مقاله های شما استاد بزرگوار رو
میخونم واقعا لذت میبرم 🙏🙏
ممنون بزرگوارید